تبلیغات
بصیرت و صبر - فصلی از یك كتاب‌ اگر ولایت فقیه نمی‌بود؟

بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1 فروردین 1389
فصلی از یك كتاب‌
اگر ولایت فقیه نمی‌بود؟
آنچه در پی می‌آید، فصلی از كتاب «تجربه كارآمدی حكومت ولایی» (فصل نهم) نوشته علی ذوعلم است كه خوانندگان گرامی، معرفی اجمالی آن را در همین ویژه‌نامه ملاحظه كرده‌اند. در این نوشته، نویسنده با فرض نبود مدل سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه، مسائل ایران در ربع قرن اول انقلاب را مورد بررسی قرار داده است.

در ارزیابی كارآمدی و نقش یك نهاد سیاسی  اجتماعی، بررسی تطبیقی و روش مقایسه،‌ روشی معمول و مفید است. البته نباید از این روش برای چشم‌پوشی از كاستی‌ها و قانع شدن به وضع موجود استفاده كرد، زیرا از نگاه توحیدی و در نظام اسلامی، جامعه اسلامی همواره باید روبه‌پیش داشته باشد و هر چند سایر جوامع یا نظام‌های سیاسی، دچار كاستی‌ها و اشكالات فاحشی هم باشند، كاستی‌ها و اشكالات اندك جامعه اسلامی و حاكمیت آن نباید مورد غفلت قرار گیرد یا با توجیهات ناموجه چشم‌پوشی شود. اما به هر حال برای كسانی كه نسبت به اصل ساختار نظام و درستی آن تردید دارند و گمان می‌كنند سایر نظام‌ها از كارآمدی بیشتری برخوردارند، روش مقایسه، با واقع‌بینی و انصاف حقیقت امر را روشن می‌سازد.

در باب كارآمدی عنصر ولایت فقیه در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران، می‌توان از این روش استفاده كرد و این پرسش را پاسخ داد كه در 25 سال گذشته، اگر چنین عنصری وجود نمی‌داشت، چه بر سر كشور و ملت ما می‌آمد؟

توجه داشته باشیم كه در بحث ما، اشخاص در جایگاه مشخص خودشان مطرح نیستند بلكه مهم‌تر از آن، شخصیت و جایگاه معنوی و حقوقی «ولایت‌فقیه» است كه مطرح است. امام راحل رضوان‌الله علیه با همه توانمندی و استعداد و نبوغ سیاسی، اگر از خاستگاه و جایگاه «ولی‌فقیه» در راس نظام برخوردار نبودند، آیا باز هم می‌توانستند همان كارآمدی را داشته باشند؟ و قائد حاضر دام‌ظله اگر از این پشتوانه معنوی و حقوقی برخوردار نمی‌بودند، آیا همین نقش‌آفرینی امروز را داشتند؟ بنابراین محور بحث ما این است كه اگر این عنصر در ساختار نظام سیاسی كشور ما پیش‌بینی نشده بود، حتی اگر زمام امر به دست همین بزرگواران هم می‌بود، این كارآمدی محقق نمی‌شد. البته مادامی كه این جایگاه رفیع و كارآمد را شخصیت‌‌های شایسته و واجد شرایط احراز نمایند، این نقش‌آفرینی تحقق خواهد یافت و هر چه صلاحیت‌ها و شرایط احراز این جایگاه بیشتر فراهم باشد، قطعا كارآمدی آن افزایش خواهد داشت.

یك نگاه كلی‌

نگاهی اجمالی به تاریخ معاصر كشورمان در چهار مقطع 25 ساله، و مقایسه و ارزیابی این مقاطع با یكدیگر، نشان می‌دهد كه 25 ساله اخیر تاریخ كشور ما  علی‌رغم مشكلات و كاستی‌های ناشی از فروپاشی یك رژیم سیاسی و جایگزینی نظامی نوین و با همه اشكالات ناشی از فقدان تجربه و عدم انسجام  در ساختارها و مدیریت كشور  نسبت به مقاطع 25 ساله قبل از خود، از ثبات پایدار، رشد همه جانبه، امنیت داخلی و جایگاه بین‌المللی برتر و بهتری برخوردار بوده است.

البته سده‌های پیشین تاریخ كشور ما وضعیت بهتری نسبت به صد ساله اخیر نداشته است، ولی از آغاز مشروطه‌خواهی، كه دوران بروز و ظهور تحول‌خواهی و اصلاح‌طلبی فراگیر در تاریخ كشور ماست، علی‌رغم همه مجاهدت‌ها و رنج‌هایی كه نخبگان مصلح و جمعیت‌ها و شخصیت‌های فعال مذهبی، اجتماعی و سیاسی متحمل شدند، اوضاع جامعه نه تنها بهبود چشمگیر و مطلوبی نداشت، كه برخی از مقاطع دچار عقب‌گرد و ضعف و سستی بیشتری می‌شد.

مقایسه 4 مقطع 25 ساله تاریخ معاصر، می‌تواند سیر كلی فرود و فراز جامعه ما را نشان دهد. (1)‌

الف-  از آغاز نهضت مشروطه تا عزل قاجاریه و استقرار خانواده پهلوی (1283 تا 1304)‌

ب - دوران استبداد پهلوی اول تا شكست نهضت ملی شدن نفت و آغاز نفوذ همه‌جانبه آمریكا در ایران (1304 تا 1332)‌

ج-  دوران استبداد و اختناق پهلوی دوم و گسترش و تعمیق نفوذ استعماری آمریكا تا پیروزی انقلاب اسلامی (1332 تا 1357)‌

د - دوران استقرار و حاكمیت نظام جمهوری اسلامی (1357 تا امروز)‌

تاملی در میزان استحكام، رشد، امنیت، عزت و تعالی جامعه ما در این مقاطع چهارگانه، نشان می‌دهد كه حقیقتا دوران 25 ساله اخیر، با مقاطع پیشین اساسا قابل مقایسه نیست.

حركت اجتماعی  سیاسی مشروطه، حركتی مردمی بود كه انتظار موفقیت و كامیابی آن، انتظار نابجایی نبود، ولی دوره 25 ساله پس از آن، دوران آشوب، هرج و مرج، فروپاشی نظم پیشین بدون جایگزینی نظم نوین، شكاف‌های اجتماعی و فرهنگی عمیق، سر برآوردن قیام‌های محلی و زمینه‌های تجزیه و فروپاشی كشور بود كه نهایتا به استقرار حكومتی خودكامه و فاسد انجامید.

پس از آن، ایران یك دوران ثبات خفقان‌آمیز و نوسازی وابسته و روبنایی را تجربه می‌كند. كشور با اشغال بیگانه و جابه‌‌‌‌جایی قدرت توسط استعمار و بدون نقش‌آفرینی مردم، دچار هرج و مرج و آشوب می‌شود و هنگامی كه با تلاش‌ها و مجاهدت‌های فراوان به دولتی ملی دست می‌یابد و می‌خواهد دستاوردهای مشروطیت را عینیت بخشد، با توطئه بیگانگان و سستی و تفرقه‌ نیروهای داخلی، مواجه می‌شود و زمینه استقرار دوباره دیكتاتوری و خفقان فراهم می‌گردد. با این تفاوت كه این بار، یك قدرت استعماری تازه‌نفس و نوپا از این وضعیت حمایت می‌كند و آن را زمینه نفوذ و حضور همه‌جانبه خویش برای تامین منافع نامشروع خود قرار می‌دهد.

25 ساله سوم، دوران بی‌مانندی در تاریخ كشور ما است. سلطه بلامعارض آمریكا با تكیه بر خفقان و سركوب، همراه با اقدامات و شعارهای فریبنده و سكوت یا همراهی بخش عمده‌ای از نخبگان سیاسی و اجتماعی، به تدریج ایران را به پایگاه و نگهبان منافع آمریكا در منطقه تبدیل می‌سازد و وابستگی همه‌جانبه‌ای برای ما به ارمغان می‌آورد.(2)‌ درآمدهای سرشار و فرصت‌‌های تاریخی بی‌مانند در این دوره، به خدمت طبقه حاكمه فاسد، وابسته و جاهل گرفته می‌شود و ده‌ها هزار انسان مومن، پاكباخته و حق‌طلب، برای استقرار حكومت اسلامی و از میان برداشتن نظام شاهنشاهی  به عنوان بزرگ‌ترین مانع رشد و تعالی جامعه  جان خود را تقدیم می‌سازند.

در این سه مقطع 25 ساله، اساسا فرصتی برای جامعه‌سازی وجود ندارد. فقدان حاكمیت برخاسته از اراده ملی، انزوای ارزش‌های فرهنگی اصیل جامعه، سلطه بیگانه بر سرنوشت مردم و اصل بودن منافع نامشروع دیگران به جای مصالح و منافع ملی  در سیاستگذاری، برنامه‌ریزی‌ها و اداره امور  مانع هر گونه رشد، شكوفایی، توسعه و تعالی است. نیروی اصلی جامعه، صرف برداشتن موانع می‌شود و دیگر توش و توانی برای سازندگی و پیشرفت واقعی و همه‌جانبه باقی نمی‌ماند.

اما در 25 ساله چهارم  كه دوران استقرار مردم‌سالاری دینی و شكل‌گیری ساختارهای نوین حكومتی و تحقق شعار «استقلال،‌ آزادی، جمهوری اسلامی» و سیاست مستقل «نه شرقی، نه غربی» است  علی‌رغم توطئه‌ها، ندانم‌كاری‌ها، اختلاف سلیقه‌ها و دیدگاه‌ها، فشارها و تحریم‌های خارجی، ضرورت دفاع از كشور در مواجهه با هجوم نظامی و... جامعه ما این فرصت را برای اولین بار به دست می‌آورد كه با اراده و تصمیم خود و با مدیریت منتخبان و برگزیدگان خویش، امكانات شگرف انسانی و مادی خود را در جهت مصالح و منافع خود به كار گیرد و در فضای مستقل و آزاد سیاسی  اجتماعی، افتان و خیزان راه مستقل خود را ترسیم و تعقیب كنند.

نهادینه شدن هویت دینی و خودباوری ملی و انقلابی، پس از 25 سال، نتایج خود را بتدریج آشكار می‌سازد. ملتی كه زمانی روشنفكران وابسته‌اش، او را از لولهنگ‌سازی نیز ناتوان می‌دیدند و توصیه می‌كردند كه از فرق سر تا نوك پا «فرنگی» شود، به نقطه‌ای می‌رسد كه می‌تواند به پیچیده‌ترین فناوری‌ها دست یابد و دشمن خود را از پیشرفت‌هایش در دستیابی به تكنولوژی هسته‌ای به هراس افكند. استحكام ملی و امنیت پایدار داخلی و خارجی این ملت در این دوره به نقطه‌ای می‌‌رسد كه آشوب‌های هدایت شده و حمایت شده داخلی را بدون توسل به خشونت و كشت و كشتار، مهار و خنثی می‌سازد و دشمن یكه‌تاز و بی‌پروا را در پشت مرزهای خود متوقف می‌كند.

مقایسه این مقاطع چهارگانه، توفیق و كارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران را ثابت می‌كند و نشان می‌دهد كه با وجود همه كاستی‌های خرد و درشت، زیرساخت‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی لازم برای تحقق مدنیت نوین اسلامی در ایران فراهم شده و جامعه ایرانی در حال حركت به سوی وضعیت مطلوب است.

این در حالی است كه شرایط جهانی شدن و نظم تازه بین‌المللی، بسیاری از كشورهای پیشرفته را هم با چالش‌ها و حتی بحران‌های عمیقی رویاروی ساخته است(3)‌ كه اگر انقلاب اسلامی در كشور ما موجب اصلاح بنیادین ساختار سیاسی و اجتماعی حاكم بر كشور نشده بود، روند نزولی سیر جامعه، شتاب بیشتری یافته و وضعیت جامعه ما در چهارمین مقطع 25 ساله نسبت به مقطع پیشین به مراتب وخیم‌تر می‌گشت.

سخن در این نیست كه ضعف‌ها، كاستی‌ها، آسیب‌ها و آفات، نادیده انگاشته شود و یا ضرورت اصلاح و بهبود امور در عرصه‌ها و لایه‌های گوناگون جامعه و حاكمیت انكار گردد، ولی واقع‌بینی و انصاف حكم می‌كند كه سیر كلی جامعه مورد ملاحظه قرار گیرد و فهرست بلند نارسایی‌ها و اشكالات، ما را از فهرست بلندتر و كلان دستاوردها و نتایج مثبت تلاش‌ها و فداكاری‌های ملت غافل نسازد.

اینك به فراخور موضوع پژوهش، باید بررسی كنیم كه اگر عنصر ولایت فقیه در نظام سیاسی 25 ساله اخیر ما وجود نمی‌داشت، آیا رسیدن به این وضعیت ممكن بود؟

درنگی در وقایع و روند جریان امور در ربع قرن اخیر كشور ما و تاملی موشكافانه و منصفانه بر مبانی مشهودات و واقعیات، نقش برجسته عنصر ولایت فقیه را كه از كارآمدی نسبی بالایی نیز برخوردار بوده است، در عرصه‌های زیر نشان می‌دهد.

استقرار و تثبیت نظام‌

خطری كه غالبا انقلاب‌ها و شورش‌های حاد مردمی را تهدید می‌كند، عدم توفیق انقلابیون به منظور استقرار نظام مطلوب  علی‌رغم توفیق آنان برای در‌ هم‌ریختن نظام حاكم و فروپاشاندن ساختار موجود  است. ساختن به مراتب دشوارتر از تخریب است و ویران‌سازی یك نظام استبدادی و وابسته  اگر چه كاری است ارزشمند و دشوار  در مقایسه با پیچیدگی‌ها، آسیب‌ها، موانع و فقدان بسترهای مناسب و لازم برای ساختار نوین و نظم جدید، سهل‌الوصول‌تر و ساده‌تر است. تجربه مشروطیت در كشور ما، خود نمونه‌ای از این چالش بزرگ است كه هر انقلابی را تهدید می‌كند.

ویژگی‌های انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 از قبیل سرعت و شتاب وقایع و جریان‌های اجتماعی منتهی به پیروزی، استقلال فكری انقلاب و بدیع بودن نظام سیاسی مطلوب انقلابیون، اختلاف‌نظرهای فاحش نیروهای اجتماعی و سیاسی درباره نظام مطلوب و چگونگی استقرار آن علی‌رغم وحدت نظر قاطع آنان در مبارزه با رژیم پهلوی و ... این تهدید را برای انقلاب اسلامی مضاعف می‌ساخت و از همین‌رو، یكی از نگرانی‌های انقلابیون، وضعیت آینده انقلاب بود.

آنچه در واقعیت، توانست این نگرانی و تهدید جدی را برطرف سازد و سرمایه‌ عظیمی را كه ملت ایران برای انقلاب اسلامی هزینه كرده بود، از خطر تباهی و بی‌ثمر شدن در گیرودار آشوب‌ها و كشمكش‌ها و هرج و مرج‌های پس از پیروزی نجات دهد، تدبیر و مدیریت قاطع و صحیح امام خمینی(ره)‌ بود كه با ایجاد تمركز نسبی و در حد مقدور برای اداره امور كشور و تشكیل شورای انقلاب مركب از نمایندگان جریان‌های سیاسی مختلف و برخوردار از پشتوانه‌ای قابل قبول و نیز با ارائه برنامه‌ای روشن و صریح برای استقرار پایه‌های قانونی نظام و پیگیری برای اجرای آن، زمینه و شرایط عبور از دوران «دولت موقت انقلابی» را به سرعت فراهم ساخت و با اتقان و استحكام، نظام جدید را در فاصله‌ای كمتر از 17 ماه، مستقر كرد.

7 خرداد 1359 با تشكیل اولین دوره مجلس شورای اسلامی، همه نهادهای قانونی منتخب مردم در چارچوب قانون اساسی مصوب به طور كامل تاسیس و ساختار سیاسی نوین پس از انقلاب، آغاز به كار كرد و تاكنون استمرار یافته است. در حالی كه پس از انقلاب 1917 شوروی، مدت چهار سال طول كشید تا قانون اساسی جدید به اجرا درآید و 13 سال بعد، با ملغی شدن آن، قانون اساسی دیگری تدوین و تصویب شد. (4)‌ در انقلاب 1789 فرانسه اگر چه اولین قانون اساسی 2 سال بعد تصویب شد، ولی با روی كار آمدن ناپلئون و استقرار مجدد امپراتوری به جای جمهوری، ساختار جدید دیری نپایید و جمهوری اول فرانسه، 13 سال پس از انقلاب با ناكامی به پایان رسید. (5)‌
قطعا اگر حضور و نفوذ ولایت فقیه و پشتوانه شرعی و معنوی آن در ملت ما وجود نمی‌داشت، نظام سیاسی پس از انقلاب با این سرعت، استحكام و مقبولیت نمی‌توانست تثبیت و مستقر گردد. این حقیقتی است كه نمی‌توان آن را نادیده گرفت. (6)‌

بحران‌های پس از پیروزی‌

هر انقلابی، خواه‌ناخواه پس از پیروزی دچار مشكلات حاد و بحران‌های دشواری می‌گردد كه گاه تاخیر در حل آن یا عدم مواجهه اصولی و موثر با آن، این بحران‌ها را به تهدیدی علیه اصل انقلاب تبدیل می‌سازد. توده مردم نیز انتظار دارند كه همه خواست‌ها و مطالبات متراكم آنان توسط انقلابیون تامین شود؛ آن هم با سرعت و به طور كامل! به خصوص اقشار و طبقات رنج كشیده و ستمدیده جامعه با پیدا كردن فرصت برای طرح خواسته‌های خود و غالبا بدون توجه به محدودیت‌ها و موانع، به رهبران انقلاب فشار می‌آورند و تحقق سریع وعده‌های انقلاب را انتظار می‌كشند. فروپاشی رژیم پیشین و از هم گسستگی اوضاع جامعه  كه از آثار قهری هر انقلابی است  از جهتی مشكلات را می‌افزاید و بحران‌ها را تشدید می‌كند. اشتباه یا اشكال در كار مدیران و كاركنان  كه تا پیش از انقلاب به حساب مردمی نبودن و وابسته بودن حكومت گذاشته می‌شد و تا حدود زیادی طبیعی جلوه می‌كرد  اكنون برجسته می‌گردد و نابخشودنی تلقی می‌شود. در این میان وابستگان رژیم پیشین و افراد و گروه‌های قدرت‌طلب نیز از طرفی درصدد نفوذ در صف انقلابیون و درست‌كردن كلاهی از این نمد برای خود بر می‌آیند و از طرف دیگر با طرح شعارهای افراطی و تهییج جامعه به آشفته‌شدن بیشتر اوضاع و بدبینی نسبت به مدیران انقلاب دامن می‌زنند. اگر این انقلاب، انقلابی مستقل از قدرت‌های بزرگ و معارض با منافع نامشروع آنان باشد، طبعا آنان را هم مستقیم یا غیرمستقیم به تضعیف اقتدار و كارشكنی بر سر راه نظام جدید وامی‌دارد.

این بحران‌سازی‌ها و مشكل‌آفرینی‌ها به حجم مشكلات و بحران‌هایی كه زمینه‌ساز انقلاب بوده است، اضافه می‌شود و برای هر انقلابی، چنین وضعیتی چندان دور از انتظار نیست. مهم چگونگی مهار این بحران‌ها است تا زمام كار از دست انقلابیون خارج نشده و فرصت را از آنان نگیرد.

در انقلاب اسلامی ایران، عامل مهمی كه توانست به مهار و كنترل این بحران‌ها و بحران‌سازی‌ها كمك كند و علی‌رغم حجم فراوان و گوناگون اشكال و قالب‌های این مشكلات، مردم را از انقلاب مایوس نسازد و نهایتا پس از گذشت 25 سال از انقلاب، جامعه را به سلامت از این گرداب‌ها برهاند، اعتماد عمیق توده مردم و نیز نخبگان و رهبران و مدیران میانی انقلاب به امام خمینی(ره) و رابطه نزدیك، معنوی و دینی امام راحل با امت بود كه از خاستگاه «ولی‌فقیه» و كارویژه‌های آن حاصل شده بود.

هنگامی كه هنوز قانون اساسی جمهوری اسلامی تدوین و تصویب نشده بود و پس از این‌كه راهكارهای مسالمت‌آمیز و گفتگوهای دولت موقت برای كنترل بحران مناطق آشوب‌زده كردستان نتیجه‌ای نداد و مشخص شد كه گروه‌های مسلح غیرقانونی و ضدانقلاب با استفاده از پشتیبانی‌های بیگانه درصدد تجزیه ایران اسلامی‌اند، امام راحل به عنوان «فرمانده كل قوا» فرمان بسیج و اعزام نیروهای مسلح و سازماندهی نیروهای مردمی را برای نجات كردستان صادر و توطئه عمیقی را  كه علیه كلیت انقلاب طراحی و هدایت می‌شد‌  خنثی ساخت.

فرمان امام برای بازگشایی دانشگاه‌ها و مراكز آموزشی، آغاز به كار مجدد كارخانجات و شكسته‌شدن اعتصابات انقلابی، حمایت از ارتش و بازسازی نیروهای مسلح سه‌گانه برای دفاع از كشور، ‌تشویق روستاییان و كشاورزان برای جدیت در كار تولید محصولات كشاورزی و بخصوص كشت گندم و... نمونه‌هایی است از نقش رهبری در كنترل و مهار بحران‌ها و مشكلات پس از پیروزی كه تنها و تنها با استفاده از جایگاه معنوی و مذهبی رهبری ولایت فقیه ممكن می‌شد و موثر می‌افتاد.

مروری بر سخنان امام(ره) با اقشار مختلف مردم كه از سراسر كشور و از نقاط دور و نزدیك به حضور ایشان می‌رسیدند، نشان می‌دهد كه چه مشكلات ریز و درشتی در این ملاقات‌ها مطرح می‌شد و امام چگونه آنان را به هدف‌ها و برنامه‌های اصلی انقلاب توجه می‌داد و به صبر و حوصله در حل مشكلات دعوت و توصیه می‌كرد. این توصیه‌ها و رهنمودها نیز، در كاستن از حجم مشكلات و مطالبات موثر واقع می‌شد.» (7 )‌

اگر این جایگاه در ذهن و دل توده مردم از نفوذ و تقدس برخوردار نبود و اگر عنصر رهبری ولایت‌فقیه در عرصه جامعه حضور نمی‌داشت، كدام رهبر حزبی، كدام مدیریت سیاسی می‌توانست این بحران‌ها را از سر راه انقلاب بردارد و راه پیشرفت اهداف انقلاب را فراهم سازد؟ علاوه بر این‌كه حضور رهبری دینی و ولایی در راس نظام سیاسی، مشاركت و اعتماد سایر نیروهای موثر اجتماعی را در سروسامان دادن به اوضاع جامعه جلب می‌كند و امكانات معنوی جامعه را فعال می‌سازد.

به عنوان نمونه، تاسیس كمیته‌های انقلاب اسلامی در سراسر كشور و استفاده از مساجد به عنوان پایگاه‌های دفاع و حراست از انقلاب و به‌كارگیری روحانیون برجسته و مورد اعتماد مردم برای هدایت و نظارت بر كار كمیته‌ها و بسیج توده مردم و به‌كارگیری جوانان و نوجوانان برای استقرار نظمی نسبی در شرایط حساس فروپاشی نظام طاغوتی و تهدید، هرج‌و‌مرج و آشوب، تا چه حد در كنترل اوضاع پس از انقلاب نقش داشت؟ آیا به فعلیت رساندن چنین نیروی عظیمی جز با تكیه بر رهبری ولایی، ممكن می‌بود؟

حتی پس از استقرار نهادهای قانونی جمهوری اسلامی و گذار از دوران «دولت موقت انقلابی»، بحران‌های عمیق‌تری انقلاب را مورد تهدید قرار می‌داد. شكل‌گیری جبهه سیاسی جدیدی مركب از عناصر غرب‌ گرا و متمایل به قدرت‌های استعماری و گروه‌های تروریستی به ظاهر رادیكال و تندرو كه برای رسیدن به قدرت، توسل به هر وسیله‌ای را مجاز می‌دانستند، در برابر جریان اصلی انقلاب، بحرانی بود كه می‌توانست نتیجه همه تلاش‌ها و مبارزات دوران انقلاب را خنثی ساخته و انقلاب اسلامی را به سرنوشت مشروطیت مبتلا سازد. صف‌آرایی این جبهه به‌ظاهر در برابر جناح روحانیت تلقی می‌شد، ولی در واقع تلاشی برای مقابله با جریان اصیل انقلاب بود.
اولین‌ رئیس‌جمهوری منتخب با حدود 70 درصد آرای رای‌دهندگان، ‌ظاهرا رهبری این جبهه را بر عهده داشت و به‌تدریج صریحا در برابر دستاوردهای انقلاب، قانون اساسی، نهادهای مردمی و رهبری ولایی موضع‌گیری و اقدام كرد. البته خط‌مشی فكری و سیاسی این جبهه، قبل از پیروزی انقلاب در جریان‌های لیبرال‌مسلك ملی‌گرا ریشه داشت، ولی صف‌بندی جدیدی بود كه با شعارها و تحلیل‌های فریبنده و سوء‌استفاده از جایگاه قانونی رئیس‌جمهوری  كه جانشینی فرماندهی كل قوا را هم بر عهده داشت  در برابر مجلس شورای اسلامی، دولت شهید رجایی، قوه‌قضاییه به ریاست آیت‌الله شهید بهشتی قد علم كرده و در حقیقت درصدد تسخیر زمام امور جامعه و كودتای خزنده علیه امام (ره) و انقلاب بود. برخورد مدبرانه امام خمینی(ره) با این بحران، چهره واقعی سردمداران آن را افشا كرد و انقلاب و كشور را از آن نجات داد. در این مقطع نیز آنچه به حل مشكل كمك كرد، جایگاه رهبری ولایی و اعتماد و تبعیت مردم نسبت بدان بود.

دفاع مقدس‌

دوران هشت ساله دفاع مقدس (1359 تا 1367)‌ یكی از مهمترین عرصه‌های كارآمدی رهبری ولایی در دوران پس از انقلاب است كه تجربه بی‌مانندی برای كشور رقم زده است.

هجوم همه‌جانبه دشمن بعثی از هوا و زمین و از غرب و جنوب كشور در 31 شهریور 59 در حالی آغاز شد كه به‌ظاهر هیچ نیروی دفاعی منظم و توانمندی بر سر راه مهاجمان قرار نداشت و به همین دلیل اشغال كشور در مدت یك هفته برای آنان، هدفی واقعی و دست‌یافتنی می‌نمود. اگرچه فكر و طرح حمله به ایران از سال‌ها قبل برای رهبران تجاوزپیشه حزب بعث عراق جدی بود، ولی پیروزی انقلاب و همدلی و همراهی دشمنان خارجی و نیز آشفتگی نیروی دفاعی، آرزوی پیروزی را برای صدامیان تحقق‌پذیر نشان می‌داد و آنان را در عملی ساختن این فكر، ترغیب می‌كرد.

ساعاتی پس از آغاز تهاجم و تصرف بخش‌های مهمی از مناطق جنوبی و غربی كشور، پیام امام به مردم و نیروهای مسلح و اعلام عزم راسخ برای مقابله با مهاجمان و دفاع جانانه از میهن اسلامی و نظام انقلابی، با تكیه بر نیروی لایزال الهی و توكل بر خداوند متعال، اولین هدف دشمن را كه ضربه روحی و القای ترس و حقارت بود، كاملا خنثی كرد و بسیج نیروهای مردمی را برای عزیمت به مناطق جنگی و دفاع از كشور به دنبال داشت.

ایستادگی و دفاع شجاعانه و مقتدرانه از كشور و انقلاب در طول نزدیك به 8 سال تجاوز دشمن بعثی  كه از حمایت و كمك روزافزون مالی، سیاسی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و تبلیغاتی دشمنان غربی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران برخوردار بود  جز با رهبری ولایی و نفوذ معنوی ناشی از پشتوانه دینی و الهی امام خمینی(ره)‌ میسر نمی‌شد، بسیج و عزیمت نیروهای مردمی و جوانان پاك‌باخته و شهادت‌طلب، حمایت‌های معنوی و مادی مردم از جبهه‌ها، انسجام و همدلی فرماندهان سپاه و ارتش و فداكاری جهادگران و سنگرسازان بی‌سنگر، صبر و شجاعت مادران و پدران شهدای گرانقدر، حمایت و حضور روحانیان و حوزه‌های علمیه در جبهه‌ها، تحمل كاستی‌ها و كمبودهای اقتصادی و مادی، هماهنگی دولتمردان و رزمندگان برای ادامه دفاع و... همگی ناشی از ارادت و اخلاصی بود كه مردم و مسوولان نسبت به رهبری ولایی  نه‌تنها به عنوان یك رئیس حكومت، بلكه به عنوان ولی فقیه و نایب امام زمان(عج)‌  داشتند. حفظ كشور در برابر این تجاوز سهمگین و طولانی، ناشی از امتیازات و كارویژه‌های این نوع رهبری حاكم بر نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران است.

كنترل و مهار قدرت‌

قدرت سیاسی واقعیتی است كه گرچه ماهیتی اعتباری و قراردادی دارد، ولی آثار آن در عینیت زندگی جامعه و نیز در فراهم كردن اختیارات و امكانات فراوان برای دارندگان آن كاملا واقعی و ملموس است. همان گونه كه ثروت و دارایی نیز چنین است، حتی حكمت و دانایی هم به اعتبار این كه می‌تواند قدرت و توانایی به دنبال داشته باشد، ارزشمند شمرده شده است: «توانا بود هركه دانا بود»

قدرت سیاسی جامعه، در حقیقت توانایی‌ها و امكانات كل جامعه و حتی تا حدود زیادی دارایی و دانایی آن را هم در اختیار دارد. پیشرفت‌های علمی و فناوری دوران جدید و نظام‌های نوین حكومتی هم این قدرت را دامنه‌دارتر و نسبت به گذشته به مراتب عظیم‌تر ساخته است. (8)‌ 

این امكان عظیم و توانایی گسترده، چگونه باید در خدمت منافع و مصالح كل جامعه قرار گیرد و از سوءاستفاده‌های شخصی، گروهی، حزبی، قومی، صنفی و... در امان بماند؟


ناكامی حكیمان و مصلحان جوامع بشری و ناامیدی فلاسفه سیاست از طراحی و پیش‌بینی سازوكاری موثر برای «كنترل قدرت» و نیز واقعیت تلخ تاریخی بشر كه پر از ظلم و تبعیض و فساد ناشی از عدم كنترل قدرت‌ها بوده است، این انگاره را به صورت اصلی اجتناب‌ناپذیر و مسلم درآورده است كه «قدرت، فسادآور است» و ذات قدرت از فساد و تباهی قابل تفكیك نمی‌باشد.

در انقلاب‌ها هم غالبا انقلابیون  كه برای از بین بردن تباهی و فساد در قدرت سیاسی مبارزه كرده و پیروز شده‌اند  خود به قدرتمندان و حاكمان مستبد جدید تبدیل شده و حتی با نقاب و زیر چتر انقلاب و مبارزه، به قدرت خودكامه خود ارزش می‌بخشیده و طبقه‌ جدیدی را تشكیل می‌داده‌اند.(9)‌

در این مورد تجربه مشروطه برای كشور ما، تلخ و عبرت‌آموز بوده است كه مشروطه‌خواهان چگونه پس از تصرف تهران و تبعید محمدعلی‌شاه، به قلع و قمع پرداختند و حتی مجتهد نام‌ داری همچون شیخ فضل‌الله نوری را به دار كشیدند.

«رهبری ولایی» با مختصات و شرایطی كه در آن پیش‌بینی شده، مانع تكرار این تجربه‌های تلخ شد و ضمن استقرار نظم و نظام جدید، عامل بسیار موثری در كنترل قدرت سیاسی و هدایت آن در جهت تحقق اهداف متعالی انقلاب گردید.(10)‌

تعدیل افراط و تفریط‌ها

دوران طولانی حاكمیت استبدادی فاسد و وابسته به بیگانه در دوران پیش از پیروزی انقلاب، مانع پیدایش و شكل‌گیری زمینه‌ها و بستر مناسب برای تعامل باز و طبیعی افكار، اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها بود. فقدان این تعامل تدریجی و طبیعی، مانع تعادل در جامعه و موجب شكل‌گیری گروه‌ها، جریان‌ها و اندیشه‌های افراطی و تفریطی در عرصه‌های گوناگون اعتقادی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گردید. این افراط‌ها و تفریط‌ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مجال ظهور و بروز یافت و منشأ كشمكش‌ها و اختلافات جدی  حتی در میان شخصیت‌ها، گروه‌ها و جناح‌های طرفدار و صدیق امام و انقلاب  گردید.

مروری بر دیدگاه‌ها و خواست‌هایی كه بلافاصله پس از پیروزی مطرح شد، شكاف فاحش ناشی از همین افراط و تفریط‌ها را تا حدودی نشان می‌دهد. البته همان‌گونه كه اشاره شد، بیش از این كه معتقدان و هواداران این دیدگاه‌ها مقصر باشند، شرایط خفقان‌بار و استبدادی جامعه و عدم امكان تعامل و تبادل نظر در میان صاحبنظران و نخبگان، در پیدایش این وضعیت موثر بود؛ اما آثار زیانبار این شكاف ‌ آن هم در شرایط انقلابی  می‌توانست برای جامعه فاجعه‌آفرین باشد و به صف‌بندی و رویارویی نیروهای انقلاب منجر شود. تنها عاملی كه توانست این وضعیت را مهار و افراط و تفریط‌ها را به نقطه تعادل نزدیك كند، نفوذ و جایگاه معنوی و الهی امام راحل (ره)‌ بود.(11)‌

اگرچه در سال‌های پس از پیروزی انقلاب، بتدریج از آن حساسیت و اهمیتی كه ایفای این نقش در دوران اوج‌گیری و پیروزی انقلاب داشت كاسته شد، ولی هیچ گاه جامعه ما از این كاركرد رهبری ولایی بی‌نیاز نشده است.

در سال‌های اخیر كه بر سر بعضی مباحث همانند اصلاحات، مردم‌سالاری، آزادی، توسعه سیاسی و... افراط و تفریط‌های فراوانی را شاهد بودیم، دیدیم كه در برابر تعارض و صف‌بندی جریان‌های فكری و سیاسی رقیب كه هر كدام به تعریف و تحدید كاملا متفاوتی از این مقولات می‌پرداختند و حتی گاه در تقابل با یكدیگر تا مرز طرد یا تقدیس این واژه‌ها و اصطلاحات نیز پیش می‌رفتند، چگونه با تبیین مبتكرانه و جامع رهبری، این افراط و تفریط‌ها به نقطه تعادل نزدیك می‌شد و جامعه را از سردرگمی رها می‌ساخت.

البته گذار از این افراط و تفریط‌ها شاید هرگز رخ ندهد، ولی ممكن است از شكاف‌ها و فاصله‌های فیمابین، بتدریج كاسته گردد. هرچه تعامل فكری، تضارب اندیشه‌ای، تحمل و ظرفیت، جامع‌نگری و مواجهه منطقی با مسائل و چالش‌ها  بخصوص در میان نخبگان و صاحبنظران  افزایش یابد، می‌توان بیش از گذشته به تمایل همه جریان‌ها و جناح‌ها به نقطه تعادل امیدوار بود. تجربه‌های پس از پیروزی انقلاب تاكنون، سرمایه‌ای است برای عبرت‌آموزی و توجه جریان‌ها و جناح‌های فكری و سیاسی به ضرورت عدول از افراط و تفریط.

به هر حال، نقش رهبری ولایی و كاركرد وی در پیشگیری از رشد یا غلبه دیدگاه‌های افراطی و تفریطی و هدایت جامعه به سوی تعادل، ناشی از نفوذ، جایگاه و شان فكری و اعتقادی او است كه در صورت فقدان این عنصر در نظام سیاسی ما، هزینه‌ها و فرصت‌های فراوانی بر جامعه تحمیل می‌شد و چه بسا مجالی برای شكل‌گیری و ثبات نظام سیاسی مستقل و مردمی باقی نمی‌ماند.

*‌ *‌ *‌

موارد و زمینه‌های دیگری را هم می‌توان مورد بررسی قرار داد كه در صورت فقدان رهبری ولایی، مشكلات غیرقابل حل و خسارت‌های جبران‌ناپذیری را متوجه جامعه ما می‌ساخت. جامعه ما با همه ویژگی‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی آن، تنها با تكیه بر عنصر اسلامیت و دیانت  كه تكیه‌گاه اصلی رهبری ولایی نیز هست  توانسته چالش‌های فراوانی را پشت سر نهاده، شرایطی باثبات و منسجم برای پیشرفت و رشد خود فراهم سازد. اگر این عنصر در عرصه سیاست و نظام ما وجود نمی‌داشت  به فرض اگر هم انقلابی رخ می‌داد كه می‌توانست ریشه‌های استبداد و استعمار را را از بن بر كند  قطعا رقابت‌های جناحی بر سر قدرت، فقدان مشروعیت و پشتوانه مردمی، تعارض و تزاحم متقابل نهادهای حكومتی و نهادهای دینی، بحران بر سر انتقال و تبادل قدرت بین احزاب و جناح‌ها، تهدیدها و فشارهای سیاسی خارجی، آفات و آسیب‌های طبیعی و معمول در قدرت سیاسی و... هر كدام به تنهایی، استقلال و عزت ملی ما را تهدید كرده، زمینه دخالت‌های استعماری و شكل‌گیری استبدادی خشن را فراهم می‌كرد.

امروز جامعه ما، علی‌رغم همه كاستی‌ها و ضعف‌های داخلی و فشارها و توطئه‌های خارجی، تنها به بركت اسلام و نظام سیاسی برخاسته از آن با تكیه‌گاه اجتماعی مردمی و مستحكم و در پرتو رهبری ولایی، در وضعیتی باثبات و مقتدر قرار دارد كه آثار و ثمرات آن برای هر فرد آگاه و منصفی، مشهود و ملموس است.

پی‌نوشت‌ها:

1 - ر.ك: موسی نجفی و موسی حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران.

2 - ر.ك: محمدباقر حشمت‌زاده، چارچوبی برای تحلیل و شناخت انقلاب اسلامی؛ عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن.

3 - ر.ك: هانس پیتر مارتین و هارلد شومن، دام جهانی شدن.

4 - سیدجلال‌الدین مدنی، حقوق اساسی تطبیقی، صص 60   59.

5 - همان، ص 68.

6 - ر.ك: محمد شفیعی‌فر، درآمدی بر مبانی فكری انقلاب اسلامی.

7 - ر.ك: صحیفه امام (ره)‌، سخنان امام در ملاقات‌های نیمه اول سال 58.

8 - نام كتاب معروف هابز ناظر به همین حقیقت است كه قدرت سیاسی، غول عظیم و قدرتمندی است كه هر مانعی را برای اعمال نفوذ و تصرف در زندگی اجتماعی و شوون گوناگون آن، از سر راه خود برمی‌دارد و با هر قالب و چارچوبی، بالاخره اراده خود را محقق می‌سازد.

9 - ر.ك: میلوان جیلاس، طبقه جدید.

10 - در فصل سوم همین بخش، نكات دیگری هم در این باب مطرح شده است.

11 - مرحوم شهید بهشتی (ره)‌ به یكی از این موارد كه در دوران اوج‌گیری انقلاب (آبان 57)‌ موجب پایان دادن به «برخی بگومگوها و درگیری‌ها پیرامون چهره‌های برجسته خاص» گردید، اشاره كرده است. ر.ك. مرتضی نظری، خاطرات ماندگار از زندگی آیت‌الله دكتر سیدمحمد حسینی بهشتی، ص 64.

  علی ذوعلم




برچسب ها: فصلی از یك كتاب‌ اگر ولایت فقیه نمی‌بود؟،
ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar