تبلیغات
بصیرت و صبر - خاطرات + شعر

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 26 اسفند 1388
امام : ملتها با شما هستند
ما كه رفتیم، مردم ما را تحویل گرفتند؛ چون نماینده این كانون بودیم؛ نه اینكه ما به آن‌جا برویم و مردمی بی‌خبر باشند، آن وقت ما بگوییم چنین حادثه‌ای اتفاق افتاده است. هنوز هم همین‌طور است. شما در این كشورهایی كه نمایندگی نداریم، برای بار اول كه وارد می‌شوید، اگر توفیق پیدا كنید كه خودتان را به محافل مردمیِ متوقع برسانید - حالا آن گروههایی را كه از این مسائل دورند، نمی‌گوییم - اگر به محافل دانشجویی و روشنفكری و محافل انسانهای متعهد و دلسوز و مخلص بروید، می‌بینید كه این پیام، قبل از شما به آن‌جا رفته است.

من در سفرهایی كه در دوره‌های مختلف به جاهای گوناگون داشته‌ام، بلااستثنا در همه كشورها - اعم از كشورهای اسلامی و غیراسلامی؛ حتی كشورهای كمونیستی - این را دیدم. ... در زمان ریاست جمهوری می‌خواستم به چند كشور سفر كنم. قبل از آن، در سطح جهانی و بین‌المللی برای ما حادثه‌ای اتفاق افتاده بود كه تبلیغات صهیونیستی و امریكایی و استكباری به آن دامن می‌زد. من برای خداحافظی و گرفتن رهنمود و سفارشهایی كه معمولاً امام در هر سفر به ما می‌فرمودند، خدمت ایشان رفتم. گفتم اتفاقاً در آستانه سفر ما این قضیه هم اتفاق افتاد و دولتها و دشمنان، روی این موارد، حسابی حساسند. ایشان گفتند: بله، لیكن ملتها با شما هستند. من در همان سفر این حرف را به وضوح مشاهده كردم كه با صد نوع استدلال هم نمی‌شد این‌گونه واضح برای من ثابت شود.

مقام معظم رهبری در دیدار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از كشور، 3/2/1370

طعم پیشنمازی
پیشنمازی، یعنی آدم مسجد را واقعاً محل كار خودش بداند؛ قبل از وقت، حتی قبل از دیگران، به آن‌جا برود و اوضاع مسجد را ببیند؛ اگر اشكالاتی در وضع ظاهری مسجد هست، برطرف كند؛ سجاده‌اش را پهن نماید؛ منتظر مردم بماند كه بیایند؛ با یك یك افرادی كه می‌آیند، تا آن‌جایی كه می‌تواند، تماس بگیرد؛ به آنها محبت بكند؛ از آنها احوالپرسی كند؛ اگر مشكلی دارند، در آن حدی كه برایش میسور است، برطرف كند؛ نه اینكه پادوی كارهای خدماتی مردم بشود - در بعضی از مساجد، چنین چیزهایی وجود دارد كه قطعاً غلط است - در آن‌جا بنشیند، مردم به او مراجعه بكنند، درد دل بكنند، خودش را بر مردم عرضه كند، در معرض مراجعات مردم قرار بدهد؛ نماز را كه تمام كرد، برای مردم مسئله و تفسیری بگوید؛ حرفی بزند و بلند شود بیرون برود؛ یعنی این‌طور ساعتی از وقت خودش را در این‌جا صرف بكند.

به نظر من، این‌طور پیشنمازی، یك فرد خیلی مفید و مؤثر و بابركت و جلب كننده عواطف است. در سایه چنین پیشنمازی است كه وقتی او به آن كسانی كه با مسجدش سروكار و رفت و آمد دارند، حتی كسانی كه وقت هم نمی‌كنند به مسجد بروند، اما دورادور می‌دانند و از دیگران شنیده‌اند كه این آقا، چه آقای خوبی است، اشاره كند كه فلان كار باید انجام بگیرد، نه بودجه می‌خواهد، نه قدرت قانونی می‌خواهد و نه بخشنامه لازم دارد؛ آن كار طبق نظر و گفته او انجام خواهد گرفت. در مسجد دانشگاه، اگر این روحانی صاحب این مسجد شود و به آن‌جا برود و بنشیند بحث كند، حتماً دانشجویان جذب می‌شوند. البته ممكن است مدتی نیایند و عده‌ای هم بدجنسی كنند، لیكن اصلاً دانشجو به یك نفر كه مثل پدر با او برخورد كند و مشكلاتش را مرتفع سازد، احتیاج دارد. اگر چنین روحانیانی در آن‌جا باشد، اصلاً امكان ندارد كه دانشجویان مراجعه نكنند. 

 رهبری در دیدار اعضای شورای مركزی نمایندگان ولی‌فقیه در دانشگاهها، 8/7/69

 

بركت بزرگ انقلاب ، انس روز افزون جوانان ما به قرآن
البته گاهی در گوشه و كنار چند نفری دور هم جمع می‌شدند و تلاوتی می‌كردند؛ اما این رشد روزافزون و این سیل عظیم توجه جوانان و بچه‌ها به قرآن، اصلاً مربوط به بعد از انقلاب است. به همین جهت، گاهی قبل از انقلاب بعضی از قراء به ایران می‌آمدند؛ ولی كسی نمی‌فهمید كه اینها چه وقت آمدند و چه زمانی رفتند! قبل از انقلاب «شیخ ابوالعینین» با دعوت اوقاف به مشهد آمده بود.

من نوارهای او را قبلاً زیاد شنیده بودم و دورادور از خواندن او خیلی خوشم می‌آمد. ما با كسانی كه او را دعوت كرده بودند، بكلی قطع رابطه كرده بودیم و با اینكه خیلی دوست می‌داشتم صدای او را گوش كنم، اما اصلاً به مجالسی كه درست كرده بودند، نرفتم. در مسجد گوهرشاد مشهد، در آن ایوان مقصوره، جلسه‌ای درست كرده بودند و قرآن می‌خواندند. آن كسانی كه در آن‌جا نشسته بودند، گمان نمی‌كنم كه به صد نفر می‌رسیدند؛ همین‌طور دورتادور نشسته بودند و به تلاوت قرآن گوش می‌كردند. در آن موقع هوا سرد بود و مجتبای ما هم كه كوچك بود، همراهم بود.

چون نمی‌خواستم داخل جلسه بروم، ناگزیر در آن هوای سرد در غرفه بیرون نشستم تا صدایی را كه پخش می‌شد، بشنوم. آن زمان جمعیت حدود صد نفر بود؛ در حالی كه حالا وقتی شماها در جایی وارد می‌شوید، واقعاً همه شهر تكان می‌خورد.

مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از قاریان قرآن كریم، 20/11/1369

 

پشت این كتاب خوب، زیارتنامه نوشتم
همین كتاب «فرمانده من» كه ذكر شد، از آن بخشهای بسیار برجسته این كار است. نفس این فكر، فكر مهمی است. آنچه هم كه آن‌جا نوشته شده و عرضه گردیده - حالا یا شما نوشتید، یا خود آن افراد نوشتند و برای شما فرستادند و بعد ویراستاری شده - بسیار چیز برجسته‌ای است. من وقتی اینها را می‌خواندم، به این فكر می‌افتادم كه اگر ما برای صدور مفاهیم انقلاب، همین جزوه‌ها و كتابها را منتشر بكنیم، كار كمی نكرده‌ایم؛ كار زیادی انجام گرفته است.... من كتابهایی را كه می‌خوانم، معمولاً پشتش یادداشت یا تقریظی می‌نویسم؛ یعنی اگر چیزی به ذهنم آمد، پشت آن یادداشت می‌كنم.

این كتاب «فرمانده من» را كه خواندم، بی‌اختیار پشتش بخشی از زیارتنامه را نوشتم: «السّلام علیكم یا اولیاءاللَّه و احبائه!» واقعاً دیدم كه در مقابل این عظمتها، انسان احساس حقارت می‌كند. من وقتی این شُكوه را در این كتاب دیدم، در نفس خودم حقیقتاً احساس حقارت كردم!

مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان، نویسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبیات مقاومت»
 حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 25/4/70

قصه اصحاب كهف را از شما یاد گرفتم!
ماه رمضان بود، فكر كردم برای اینها چه مطلبی را مطرح كنم كه خوب باشد. به مناسبت حال خودم گفتم كه سوره كهف را برایشان تفسیر می‌كنم. برای این كار، من به تفاسیر مختلف و به تاریخ مراجعه می‌كردم و در آن جلسه - كه جلسه خیلی پُرشور و خوبی هم بود - این ماجرا را در شبهای ماه رمضان پشت سر هم بیان می‌كردم.

پس از این قضیه هم بارها داستان اصحاب كهف را گفته‌ام و شنیده‌ام و خوانده‌ام؛ اما حقیقت قضیه این است كه قصه اصحاب كهف را از شما یاد گرفتم! آن شبی كه شما آن صحنه بسیار زیبا و قوی و پیچیده و عالی را اجرا كردید، من فهمیدم كه «اذ قاموا ربّنا ربّ السّموات و الارض» یعنی چه! آن شب من این را به چشم خودم دیدم. شما حقیقتاً یك داستان قرآنی را زنده و مجسم كردید و آن را در مقابل چشم بینندگان قرار دادید؛ این كارِ خیلی بزرگی است.

مقام معظم رهبری در دیدار دست اندركاران مجموعه تلویزیونی مردان آنجلس، هشتم اسفند 1377

 

خاطره‌ رهبر معظم انقلاب از پدر بزرگوارشان
... از جمله خصوصیاتی كه هم مرحوم والد و هم مرحوم مادر ما داشتند و واقعاً از چیزهای عجیب بود و هر وقت فكر می‌كنم، در كمتر كسی نظیر این را می‌بینم، بی‌رغبتی آنها به افزایش زخارف دنیایی بود. همه ما واقعاً باید این خصوصیت را تمرین كنیم.
مرحوم شهید قاضی طباطبایی، امام جمعه تبریز، سال 51 این‌جا آمده بود؛ رو كرد به ما و گفت من چهل سال قبل با پدرم از تبریز به مشهد آمدم و برای دیدن آقا سری به ایشان زدیم. آقا در چهل سال پیش همان جایی نشسته بود كه الان نشسته، و من همان جایی نشسته‌ام كه پدرم نشسته بود و این اتاق و این خانه كمترین تغییری نكرده است.

یك نسل عوض شده بود، اما ایشان مثل همان چهل سال پیش بود. وقتی اخوی - حسن آقا - می‌خواست داماد شود، چون جایی نداشتیم، آن اتاق را خراب كردند و از آن، دو اتاق كوچكتر ساختند. زیرزمین پایین یك در داشت. در آن‌جا حمامی درست كردند و خانه شد حمام‌دار.  البته آن موقع، دیگر ماها نبودیم. آن وقت جای میهمان‌ها در اتاق بزرگ بود.
 
از سروده‌های رهبر معظم انقلاب‌
به یاد رفیقان

حرفی بگوی و از لب خود كام ده مرا

ساقی زپا فتاده شدم جام ده مرا

فرسود دل ز مشغله جسم و جان بیا

بستان زخود فراغت ایام ده مرا

رزق مرا حواله به نامحرمان مكن

از دست خویش باده گلفام ده مرا

بوی گلی مشام مرا تازه می‌كند

ای گلعذار بوسه به پیغام ده مرا

بنما تبسمی و خزانم بهار كن

ای نخل بارور گل بادام ده مرا

عمرم برفت و حسرت مستی زدل نرفت

عمری دگر زمعجزه جام ده مرا

ای عشق شعله بر دل پر آرزو بزن

چندی رهایی از هوس خام ده مرا

جانم بگیر و جام می از دست من مگیر

ای مدعی هر آنچه دهی نام ده مرا

مرغ دلم به یاد رفیقان به خون تپید

یا رب امید رستن از این دام ده مرا

بشكفت غنچه دلم ای باد نوبهار

خندان دلی بسان «امین» وام ده مرا

یار جمارانی‌

عمری است كه در بندم و زندانی خویشم

دلبسته راز دل توفانی خویشم

چون زلف شكن در شكن یار

در پیچ وخم غصه پنهانی خویشم

از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی

من سردتر از بخت زمستانی خویشم‌

مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار

در حیرت كوچ از دل ظلمانی خویشم

آرام دل و مطمئنم از سفر خویش

تا در ره آن یار جمارانی خویشم



ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar