تبلیغات
بصیرت و صبر - مدل حكومتی مبتنی بر ولایت فقیه(ادامه)

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 21 اسفند 1388
 

ولایت فقیه ضد دموكراسی اغواگر است‌

مردم‌سالاری در مكتب سیاسی امام بزرگوار ما - كه از متن اسلام گرفته شده است - مردم‌سالاری حقیقی است؛ مثل مردم‌سالاری امریكایی و امثال آن، شعار و فریب و اغواگری ذهنهای مردم نیست. مردم با رای خود، با اراده خود، با خواست خود و با ایمان خود راه را انتخاب می‌كنند؛

ولایت فقیه ضد دموكراسی اغواگر است‌

مردم‌سالاری در مكتب سیاسی امام بزرگوار ما - كه از متن اسلام گرفته شده است - مردم‌سالاری حقیقی است؛ مثل مردم‌سالاری امریكایی و امثال آن، شعار و فریب و اغواگری ذهنهای مردم نیست. مردم با رای خود، با اراده خود، با خواست خود و با ایمان خود راه را انتخاب می‌كنند؛ مسؤولانِ خود را هم انتخاب می‌كنند. لذا دو ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود كه امام اصل نظامِ برآمده از انقلاب را به رای مردم گذاشت. شما این را مقایسه كنید با رفتاری كه كودتاگران نظامی در دنیا می‌كنند، رفتاری كه حكومتهای كمونیستی می‌كردند، و رفتاری كه امروز امریكا می‌كند. امروز امریكا بعد از پانزده ماه كه با اشغال نظامی عراق را گرفته است، هنوز به مردم این كشور اجازه نمی‌دهد كه بگویند برای حكومتِ خود چه چیز و چه كسانی را می‌خواهند. نماینده سازمان ملل دیروز مصاحبه می‌كند و می‌گوید چون امریكایی‌ها در عراق حضور نظامی دارند، باید رای حاكم امریكایی در انتخاب عناصر دولت مراعات شود! دمكراسی اینها این است. نام دمكراسی، اغواگری است. دمكراسی حتّی در كشورهای خودشان هم، یك مردم‌سالاری حقیقی نیست؛ جلوه فروشی به وسیله‌ی تبلیغات رنگین و پولهای بی‌حسابی است كه در این راه خرج می‌كنند؛ لذا آراء مردم گم است. در مكتب سیاسی امام رای مردم به معنای واقعی كلمه تأثیر می‌گذارد و تعیین كننده است. این، كرامت و ارزشمندی رای مردم است. از طرف دیگر امام با اتكاء به قدرت رای مردم معتقد بود كه با اراده پولادین مردم می‌شود در مقابل همه قدرتهای متجاوز جهانی ایستاد؛ و ایستاد. در مكتب سیاسی امام، مردم‌سالاری از متن دین برخاسته است؛ از «امرهم شوری بینهم» برخاسته است؛ از «هو الّذی ایّدك بنصره و بالمؤمنین» برخاسته است. ما این را از كسی وام نگرفته‌ایم. عده‌یی می‌خواهند وانمود كنند كه نقش مردم در اداره حكومتها را باید غربی‌ها بیایند به ما یاد بدهند! غربیها خودشان هنوز در خم یك كوچه گرفتارند! همین امریكایی‌ها و همین مدعیان دمكراسی، دیكتاتورهایی از قبیل محمد رضای پهلوی را - كه سی‌وپنج سال در این مملكت دیكتاتوری مطلق داشت و قبل از او پدرش حدود بیست‌سال در این كشور دیكتاتوری كرد - در آغوش گرفتند و پشتیبانی كردند و از آنها حمایت كردند. اینها طرفدار دمكراسی‌اند؟! دروغ می‌گویند. هر كس می‌خواهد دمكراسی اینها را ببیند، به عراق برود. برود رفتار آنها را با مردم مظلوم افغانستان ببیند. برود دمكراسی امریكایی را از حمایت بی‌دریغ امریكا از شارونِ جنایتكار ببیند. دمكراسی آنها این است؛ ما از اینها دمكراسی یاد بگیریم؟! اینها برای انسان نقش و ارزش قائلند؟ شما ببینید امروز در فلسطین چه فجایعی دارد اتفاق می‌افتد. آیا فلسطینی‌ها انسان نیستند؟ آیا صاحب سرزمین خود نیستند؟ آیا حق ندارند رای و عقیده داشته باشند؟ امروز زشت‌ترین و فجیع‌ترین رفتار در فلسطین و عراق و افغانستان - و قبل از این در بسیاری از مناطق دیگر - دارد صورت می‌گیرد؛ آن وقت همان كسانی كه این رفتارهای زشت را انجام می‌دهند، خجالت نمی‌كشند و ادعای دمكراسی می‌كنند! رئیس‌جمهور امریكا وقیحانه ادعا می‌كند كه رسالت گسترش دمكراسی در دنیا و خاورمیانه بر دوش او سنگینی می‌كند! دمكراسی آنها را در زندانهای امثال ابوغریب - كه در عراق و گوانتانامو كم هم نیستند - مردم دنیا دارند می‌بینند. این، دمكراسی و حقوق بشر آنهاست! بسیار غافلانه است اگر كسی در داخل جوامع ما و در میان امت اسلامی خیال كند كه غربی‌ها باید بیایند به ملتهای ما دمكراسی و مردم‌سالاری یاد بدهند! ما توقع داریم گویندگان و نویسندگانی كه از انصاف برخوردار هستند، طوری حرف نزنند و طوری ننویسند كه گویی امروز آنها دارند به مردم ما پیام مردم‌سالاری می‌دهند. مردم‌سالاری را امام آورد؛ مردم‌سالاری را انقلاب آورد. در كشوری كه در طول قرنهای متمادی، جز در برهه‌های بسیار كوتاه - كه مثل یك لحظه گذشته است - معنای رای و اراده مردم را نمی‌دانستند (ما در طول عمر خود چشممان به صندوق رای نیفتاده بود! برای رای مردم ایران كسی ارزش قائل نبود و دیكتاتورها در تمام دوران حكومتِ خود بیشترین بی‌اعتنایی را به مردم ما می‌كردند) امام و انقلاب و نظام اسلامی ما مردم‌سالاری را آورد. عده‌یی طوری حرف می‌زنند كه گویا ما تازه داریم وارد میدان مردم‌سالاری می‌شویم! این بی‌انصافی نیست؟ این چشم بستن بر روی حقیقت نیست؟...

شاخص مهم دیگر مكتب سیاسی امام بزرگوار ما پاسداری از ارزشهاست، كه مظهر آن را امام بزرگوار در تبیین مسأله ولایت‌فقیه روشن كردند. از اول انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب و تشكیل نظام اسلامی، بسیاری سعی كرده‌اند مسأله ولایت‌فقیه را نادرست، بد و برخلاف واقع معرفی كنند؛ برداشتهای خلاف واقع و دروغ و خواسته‌ها و توقعات غیرمنطبق با متن نظام سیاسی اسلام و فكر سیاسی امام بزرگوار. این‌كه گاهی می‌شنوید تبلیغاتچی‌های مجذوب دشمنان این حرفها را می‌پراكنند، مربوط به امروز نیست؛ از اول، همین جریانات و دست‌آموزها و تبلیغاتِ دیگران این حرفها را مطرح می‌كردند. عده‌یی سعی می‌كنند ولایت فقیه را به معنای حكومت مطلقه‌ی فردی معرفی كنند؛ این دروغ است. ولایت فقیه - طبق قانون اساسی ما - نافی مسؤولیت‌های اركان مسؤول كشور نیست. مسؤولیت دستگاه‌های مختلف و اركان كشور غیرقابل سلب است. ولایت فقیه، جایگاه مهندسی نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگیری از انحراف به چپ و راست است؛ این اساسی‌ترین و محوری‌ترین مفهوم و معنای ولایت‌فقیه است. بنابراین ولایت‌فقیه نه یك امر نمادین و تشریفاتی محض و احیاناً نصیحت‌كننده است - آن‌طوری كه بعضی از اول انقلاب این را می‌خواستند و ترویج می‌كردند - نه نقش حاكمیت اجرایی در اركان حكومت دارد؛ چون كشور مسؤولان اجرایی، قضایی و تقنینی دارد و همه باید بر اساس مسؤولیتِ خود كارهایشان را انجام دهند و پاسخگوی مسؤولیتهای خود باشند. نقش ولایت‌فقیه این است كه در این مجموعه‌ی پیچیده و در هم تنیده تلاشهای گوناگون نباید حركت نظام، انحراف از هدفها و ارزشها باشد؛ نباید به چپ و راست انحراف پیدا شود. پاسداری و دیده‌بانی حركت كلی نظام به سمت هدفهای آرمانی و عالی‌اش، مهمترین و اساسی‌ترین نقش ولایت‌فقیه است. امام بزرگوار این نقش را از متن فقه سیاسی اسلام و از متن دین فهمید و استنباط كرد؛ همچنان‌كه در طول تاریخ شیعه و تاریخ فقه شیعی در تمام ادوار، فقهای ما این را از دین فهمیدند و شناختند و به آن اذعان كردند. البته فقها برای تحقق آن فرصت پیدا نكردند، اما این را جزو مسلّمات فقه اسلام شناختند و دانستند؛ و همین‌طور هم هست. این مسؤولیتِ بسیار حساس و مهم، به نوبه‌ی خود، هم از معیارها و ضابطه‌های دینی و هم از رای و خواست مردم بهره می‌برد؛ یعنی ضابطه‌های رهبری و ولایت‌فقیه، طبق مكتب سیاسی امام بزرگوار ما، ضابطه‌های دینی است؛ مثل ضابطه كشورهای سرمایه‌داری، وابستگی به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نیست. آنها هم ضابطه دارند و در چارچوب ضوابطشان انتخاب می‌كنند، اما ضوابط آنها این است؛ جزو فلان باند قدرتمند و ثروتمند بودن، كه اگر خارج از آن باند باشند، ضابطه را ندارند. در مكتب سیاسی اسلام، ضابطه، اینها نیست؛ ضابطه، ضابطه معنوی است. ضابطه عبارت است از علم، تقوا و درایت. علم، آگاهی می‌آورد؛ تقوا، شجاعت می‌آورد؛ درایت، مصالح كشور و ملت را تأمین می‌كند؛ اینها ضابطه‌های اصلی است برطبق مكتب سیاسی اسلام. كسی كه در آن مسند حساس قرار گرفته است، اگر یكی از این ضابطه‌ها از او سلب شود و فاقد یكی از این ضابطه‌ها شود، چنانچه همه مردم كشور هم طرفدارش باشند، از اهلیت ساقط خواهد شد. رای مردم تأثیر دارد، اما در چارچوب این ضابطه. كسی كه نقش رهبری و نقش ولی‌فقیه را بر عهده گرفته، اگر ضابطه علم یا ضابطه‌ی تقوا یا ضابطه‌ی درایت از او سلب شد، چنانچه مردم او را بخواهند و به نامش شعار هم بدهند، از صلاحیت می‌افتد و نمی‌تواند این مسؤولیت را ادامه دهد. از طرف دیگر كسی كه دارای این ضوابط است و با رای مردم كه به‌وسیله‌ی مجلس خبرگان تحقق پیدا می‌كند - یعنی متصل به آراء و خواست مردم - انتخاب می‌شود، نمی‌تواند بگوید من این ضوابط را دارم؛ بنابراین مردم باید از من بپذیرند. «باید» نداریم. مردم هستند كه انتخاب می‌كنند. حق انتخاب، متعلق به مردم است. ببینید چقدر شیوا و زیبا ضوابط دینی و اراده مردم تركیب یافته است؛ آن هم در حساس‌ترین مركزی كه در مدیریت نظام وجود دارد. امام این را آورد. بدیهی است كه دشمنان امام خمینی و دشمنان مكتب سیاسی او از این نقش خوششان نمی‌آید؛ لذا او را آماج حملات قرار می‌دهند. در راس اینها كسانی هستند كه به بركت امام بزرگوار ما و مكتب سیاسی او، دستشان از غارت منابع مادی و معنوی این كشور كوتاه شده است. آنها جلودارند، یك عده هم دنبالشان حركت می‌كنند. بعضی می‌فهمند چه‌كار می‌كنند، بعضی هم نمی‌فهمند چه‌كار می‌كنند.

بیانات در مراسم پانزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)، 14/03/1383

مردم ولی نعمتان انقلابند

مردم حقیقتاً ولی نعمت ما و صاحبان واقعی انقلاب هستند. آنان با جان و مال وفرزندان خود در جبهه های جنگ حضور یافتند و از كشور،‌ انقلاب و نظام دفاع كردند. انواع حمایتها و پشتیبانی های مردم از مسئولان طی دوازده سال گذشته، قدرت و عزت ایران اسلامی را موجب شده و حكومت اسلامی همواره از پشتوانه این ملت با ایمان ، شجاع و بپاخاسته برخوردار بوده است. لذا باید ترتیبی داده شود و مكانیزمی بوجودآید كه كارگزاران حكومتی حقیقتا خود را خدمتگزار مردم دانسته و بر این اساس وظایفشان را انجام دهند.

دیدار با كارگزاران نظام ،14/09/1369‌

فقیه دین شناس ترسیم كننده راه سعادت دنیا است‌

فقیه،‌دین شناسی است كه راه سعادت و خوشبختی دنیا وآخرت را كه آئین الهی برای مردم ترسیم كرده است می شناسد و حاكمیت چنین انسانی ازیك منطق عقلانی و استدلال محكم برخوردار است. اما حاكمیت یك فرد نظامی، سرمایه دار یا سیاستمدار حزبی و حرفه ای چنین استدلالی را با خود ندارد و در عین حال خبرگزاری ها، مطبوعات، رادیوها، تلویزیونهای خارجی و گاهی مزدوران داخلی درمقالات و تبلیغات خود رهبری اسلامی را زیر سئوال می برند.

دیدار با میهمانان دهه فجر، 18/11/1371

دشمنی استكبار با رهبری مقتدر نظام اسلامی‌

استكبار با یك رهبری مقتدر در نظام اسلامی دشمن است، چه این كه یك رهبری بی‌حال و بی‌خبر كه به راحتی بتوانند ذهن او را عوض كنند و او را به اشتباه بیندازند، برای آنها اهمیتی ندارد. اما اگر رهبری نظام اسلامی آنگونه بود كه اسلام می‌گوید، مردم می‌خواهند، انقلاب طلب می‌كند و قانون اساسی حكم می‌كند؛ در آن صورت من تعجب نمی‌كنم كه آنها با رهبری، مخالف باشند و آن را هدف قرار بدهند.

سخنرانی در اجتماع بزرگ نیروی مقاومت بسیج مردمی به مناسبت سالروز تشكیل بسیج، 05/09/1376

خبرگان صندوق ذخیره ارزی معنوی نظام‌

مجلس خبرگان در حقیقت یك پشتوانه‌ی عظیمی برای نظام است؛ مثل صندوق ذخیره ارزیِ معنویِ نظام. یك پشتوانه و یك ذخیره معنوی است كه باید حاضر باشد، آماده باشد، پابه‌كار باشد و به‌روز باشد برای هنگام لازم و مورد نیاز؛ همچنان كه كشورها نیروهای مسلحشان را آماده نگه میدارند، سالهای متمادی در پادگانهایشان هستند و عملاً كاری انجام نمیدهند؛ لیكن برای لحظه‌ی مورد نیاز به‌روز و آماده نگه میدارند. مسئله‌ی مجلس خبرگان، یك چنین چیزی است. اگر این مجلس نباشد، در آن ساعت فقدان و خلا رهبری، هیچ دست و انگشتی گره‌گشای مشكلی كه پیش خواهد آمد، نخواهد بود. این، آن مجلسی است كه كار آن در لحظه‌ی بحران و در لحظه‌ی لزوم گره‌گشایی اساسی است. این مجلس باید همیشه باشد، همیشه آماده به كار باشد، متوجه اوضاع باشد، مسائل جاری، مهم و اساسی كشور را دائماً مورد سنجش قرار دهد و برای آن لحظه‌ای كه نیاز هست، آن كار اصلی خودش را - كه انتخاب رهبری است - انجام دهد. این، اهمیت مجلس خبرگان را نشان میدهد. در لحظه‌ی بحران، نقش‌آفرینی منحصر به این مجلس است.

و انسان می‌بیند كه این سازوكاری هم كه قانون اساسی برای تشكیل مجلس خبرگان فراهم كرده است، عاقلانه‌ترین و متین‌ترین سازوكار است. والّا اگر قرار بود در لحظه‌ی نیاز، آن وقتی كه باید از سوی مردم رهبر انتخاب شود یا از سوی گروه خاصی انجام بگیرد - كه سابقه نداشت - برای آن گروه قطعاً مشكلات و معضلاتی پیش میآمد كه قابل حل نبود. قانون اساسی، مردم را به شكل انتخابات خبرگان، به طور كامل در متن قضیه وارد كرده است؛ مردم انتخاب میكنند، این ذخیره معنوی را برای كشور ایجاد میكنند و این ذخیره معنوی در هنگام لزوم، كاری را كه باید انجام بدهد، انجام میدهد. این كار اصلی است و اهمیت مجلس خبرگان را از اینجا میتوان فهمید.

خوب، آنچه بر این معنا مترتب است، الزاماتی است كه این جایگاه و نقش مهم، با خود همراه می‌آورد. این طبیعی است، هر چه كار مهمتر و نقش اساسی‌تر و محوریتر باشد، طبعاً الزامات هشداردهنده‌تری در كنار آن وجود خواهد داشت.

اولین چیزی كه جزوِ الزامات این جایگاه به حساب میآید، این است كه ما مجلس خبرگان را در وضعی قرار دهیم كه برای مردم اطمینان‌بخش و مورد قبول و اعتماد آنها باشد. هر گونه حركتی كه به تضعیف جایگاه مجلس خبرگان بینجامد، نقطه‌ی مقابل این رویكرد است. مجلس خبرگان را نباید تضعیف كرد.

بیانات در دیدار خبرگان منتخب ملت، 09/06/1385‌

رهبری حافظ تمامیت انقلاب است‌

رهبری، یعنی آن نقطه‌ای كه هرجا دولت - هر دولتی در ایران - مشكلی داشته باشد، مشكلات لاعلاجش به دست رهبری حل می‌شود. توجّه كنید؛ هر جا كه تبلیغات دشمن كاری كند تا مردم را به دولتها بدبین سازد، این‌جا نقش رهبری است كه حقیقت را برای مردم، روشن، و توطئه دشمن را بر ملا می‌كند. این چند ساله ندیدید كه درباره دولتها، دولتمردان و مسؤولان چه می‌كردند و چگونه سعی می‌نمودند كه تبلیغات دروغ و ترفندهای گوناگونی را رایج كنند تا مردم را مأیوس نمایند!

آن‌جایی كه می‌خواهند مردم را مأیوس كنند، رهبری است كه امید به مردم می‌دهد. آن‌جایی كه می‌خواهند یك توطئه سیاسی بین‌المللی برای ملت ایران به‌وجود آورند، رهبری است كه قدم جلو می‌گذارد و تمامیت انقلاب را در مقابل توطئه قرار می‌دهد - مثل همین قضیه اخیر اروپا كه ملاحظه كردید - و دشمن را وادار به عقب‌نشینی می‌كند. آن‌جایی كه می‌خواهند در بین جناحهای گوناگون مردم، اختلاف ایجاد كنند، رهبری است كه می‌آید مایه الفت و مانع از تفرقه می‌شود.

آن‌جایی كه می‌خواهند صندوقهای انتخابات را خلوت كنند و مردم را از حضور در پای صندوقها و رای دادن مأیوس نمایند، رهبری است كه به مردم الگو می‌دهد و می‌گوید كه انتخابات وظیفه است. آن‌گاه مردم اعتماد می‌كنند، وارد می‌شوند و حماسه عظیمی می‌آفرینند. آن‌جایی كه جایگاه ابراز نظر مردم در مسائل انقلاب است، چشم مردم به دهان رهبری است.

در زمان امام راحل این را بارها تجربه كردند و به لطف پروردگار، تو دهنی خوردند. بعد از رحلت امام راحل هم با كمك مردم، با همّت و با همكاری مردم، دهها بار با همین كیفیّت و همین شیوه، پیوند جوشیده استوار میان مردم و رهبری، توانسته است مشت محكم به دهان دشمنان بزند. لذا بسیار طبیعی است كه با رهبری، بد باشند و كینه عمیق داشته باشند؛ جای تعجّبی ندارد. البته رهبری مقتدر؛ اگر یك رهبری بی‌حال، بی‌جان و بی‌حضوری باشد - كه نه از جایی خبر دارد و راحت می‌شود ذهنش را عوض كرد؛ راحت می‌شود او را به اشتباه انداخت - چنین رهبری ضعیفی، چندان برایشان اهمیت ندارد. اما اگر قرار شد رهبری مقتدری كه اسلام می‌گوید، مردم می‌خواهند، انقلاب طلب می‌كند و قانون اساسی حكم می‌كند، باشد، با آن مخالفند! حق دارند مخالف باشند! من تعجّب نمی‌كنم از این‌كه اینها رهبری را هدف قرار دهند!



ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar