تبلیغات
بصیرت و صبر - گفتگو با دكتر علی اكبر ولایتی اندیشه كارآمد در حوزه سیاست خارجی‌

 
گفتگو با دكتر علی اكبر ولایتی
اندیشه كارآمد در حوزه سیاست خارجی‌
ولا‌یتی در عرصه سیاست چهره ای شناخته شده دارد . حضور وی در وزارت امور خارجه در دوران جنگ تحمیلی و سازندگی و تلا‌ش هایی كه وی در سخترین مقاطع تاریخ انقلا‌ب برای هدایت دیپلماسی و سیاست خارجی بكار بست خاطره خوشی از وی در اذهان عمومی جامعه ایران برجای گذاشته است شرحی كه در ذیل می آید دستمایه گفتگو با دكتر ولا‌یتی است كه حاوی خاطرات ناگفته یا كم تر گفته شده وی در مورد كارآمدی رهبری در حوزه سیاست خارجی است .
گفتگو با دكتر علی اكبر ولایتی
اندیشه كارآمد در حوزه سیاست خارجی‌
ولا‌یتی در عرصه سیاست چهره ای شناخته شده دارد . حضور وی در وزارت امور خارجه در دوران جنگ تحمیلی و سازندگی و تلا‌ش هایی كه وی در سخترین مقاطع تاریخ انقلا‌ب برای هدایت دیپلماسی و سیاست خارجی بكار بست خاطره خوشی از وی در اذهان عمومی جامعه ایران برجای گذاشته است شرحی كه در ذیل می آید دستمایه گفتگو با دكتر ولا‌یتی است كه حاوی خاطرات ناگفته یا كم تر گفته شده وی در مورد كارآمدی رهبری در حوزه سیاست خارجی است .
در 8 سال اول رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، شما مسوولیت وزارت امور خارجه كشورمان را به عهده داشتید. یكی از مسائلی كه از همان ابتدا با آن مواجه بودیم بحث ورود مجدد ایران به صحنه حج است. ما در زمان حضرت امام (ره)‌ برخوردی با حكام آل سعود داشتیم و همین مساله باعث شد تا امام یك نگاه غیرمنعطفی نسبت به این قضیه داشته باشند؛ اما در اوایل دوران رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این نگاه تا حدودی تلطیف شد. علت این تغییر را باید صرفا در تغییر نوع سیاست‌هایی دانست كه در منطقه اعمال می‌شد یا لزوم ورود مجدد مسلمانان به صحنه حج دلیل این تغییر نگاه بود؟

امام خمینی (ره)‌ هم تا آخر حیاتشان نسبت به حج غیرمنعطف نبودند. در بهمن ماه 1367 زمانی كه از یكی از مذاكرات صلح ایران و عراق برمی‌گشتم، برای ارائه گزارشی از این مذاكرات به خدمت حضرت امام خمینی (ره)‌ رسیدم. یخبندان بود و به دلیل این كه مبادا در مسیر رفت و آمد روی یخ و برف به حضرت امام (ره)‌ آسیبی برسد، ایشان در همان محل سكونتشان به كارها رسیدگی می‌كردند. بنابراین من به همان اتاق محل زندگی ایشان راهنمایی شدم. من وقتی به خدمت امام (ره)‌ رسیدم و گزارش مذاكرات را ارائه كردم، ایشان پس از شنیدن گزارش مذاكرات به جای اظهار نظر در خصوص این قضیه به من فرمودند: «یك فكری هم برای حج بكنید ما كه نمی‌توانیم حج نرویم.»

بنابراین پس از واقعه سال 66 كه منجر به كشتار حجاج ایرانی در مكه شد، امام خمینی (ره)‌ در سال 67 برای اولین بار در این مورد نظر خود را فرمودند.

ما هم درصدد بودیم به شكل مناسبی به همین سمت حركت كنیم. در سال 68 پس از ارتحال امام خمینی (ره)‌، مقام رهبری به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید.

مدتی بعد در همان سال 68 یا 69 ایشان جناب آقای خاتمی و من را كه وزرای ارشاد و امور خارجه بودیم خواستند و به ما مطلبی مشابه مطلب امام خمینی (ره)‌ فرمودند مبنی بر این كه فكری برای حج بكنید. بعد هم این مطلب را اضافه كردند كه: «اگر من شخصا پول داشتم و به من می‌گفتند اگر تو 10 میلیارد پول بدهی این مساله درست می‌شود من این پول را پرداخت می‌كردم.»

ما پس از این فرمایش رهبر معظم انقلاب، پیگیری‌های خودمان را ادامه دادیم و بحمدالله در سال 1370 این قضیه درست شد.

‌ آیا از مواضع قبلی جمهوری اسلامی ایران عقب‌نشینی كردید؟

نخیر. در آن زمان عمان به دنبال میانجیگری بین ایران و عربستان بود كه هر دو كشور این میانجیگری را پذیرفتند. بعد من و سعودالفیصل هر دو به مسقط، پایتخت عمان رفتیم و یك تفاهم‌نامه‌ای امضا كردیم كه براساس آن هم تعداد زائرانی را كه هر سال به حج مشرف می‌شوند مشخص كردیم و هم این نكته را متذكر شدیم كه ما از سال 66 تا 70 زائری به حج نفرستاده‌ایم، بنابراین عده‌ای هم در نوبت همچنان منتظرند. پس براساس این تفاهم‌نامه، هم كسانی كه سال 70 نوبت آنها برای حج رسیده باید اعزام می‌شدند و هم آنهایی كه از سال‌های گذشته در انتظار بسر می‌بردند.

بر این اساس، در تفاهم‌نامه ذكر كردیم كه علاوه بر آن نود و چند هزارنفر باید تعدادی را هم به عنوان جبران مافات اضافه كنند تا كسانی كه از نوبت خود عقب مانده‌اند به حج اعزام شوند؛ بنابراین تا آنجا كه یادم است موافقت شد حدود 120 هزار نفر حجاج از ایران اعزام شوند و این روند ادامه داشته باشد تا تمامی حاجی‌هایی كه از قبل مانده‌اند نیز اعزام شوند.

این تفاهم‌نامه بین من و آقای سعود الفیصل امضا شد و البته یك شرط هم گذاشته بودند، این كه در سال اول، خود من هم به همراه حاجی‌ها به عربستان بروم تا مشكلی به وجود نیاید.

در همان زمان، جنگ اول عراق و كویت و متعاقب آن بحث هجوم امریكا و انگلیس به عراق مطرح شد. طبیعتا همان اوایل با توجه به نامه‌هایی كه میان ایران و عراق رد و بدل می‌شد، عراق پذیرفت كه قطعنامه 598 و قرارداد 1975 را بپذیرد و با توجه به این كه نیروهایی ازغرب، یك كشور مسلمان را مورد تجاوز قرار می‌دادند در كشور با یك فضای احساسی روبه‌رو بودیم كه می‌خواستند به عنوان یك كشور مسلمان از عراق حمایت بكنند.  ما در چنین فضایی شاهد مدیریت رهبر معظم انقلاب بودیم كه كشور را از این گردنه عبور داد. شما با توجه به مسوولیت‌تان در آن دوران، فضا را بیشتر تشریح كنید.

آن زمان مقارن با سومین دوره مجلس شورای اسلامی بود و در مجلس سوم گرایش غالب، گرایش چپ بود. (البته اگر این اصطلاح چپ و راست صحیح باشد، چراكه چپ و راست در ایران مانند آنچه در فرنگ است، مصداق ندارد)‌ این مجلس همان مجلسی بود كه پس از آن كه روابط ایران و انگلیس را برقرار كردیم، طرحی را در مجلس برای قطع رابطه با انگلیس مطرح كردند و بالاخره حكم به قطع رابطه تهران و لندن دادند و این رابطه قطع شد. این دوستان همان دوستانی بودند كه در مجلس ششم تغییر جهت دادند و جور دیگری شدند.

فضای غالب در مجلس سوم این بود كه ما باید به كمك صدام حسین برویم و معتقد بودند كه تضاد اصلی ما با عربستان است، نه عراق. بنابراین باید جهت تعارضمان را از عراق به سمت عربستان برمی‌گرداندیم.

یك روز من را در جلسه رسمی غیرعلنی مجلس خواستند و در گزارشی اعلام كردند موشك‌های آمریكا كه از خلیج فارس به سمت عراق شلیك می‌شود، از فضای ایران می‌گذرد و این تجاوز به فضای ایران است، بنابراین باید بدون در نظر گرفتن چیزی وارد جنگ با آمریكا شویم.

من با توجه به صحبت‌هایم با رهبر معظم انقلاب و شناختی كه از نظر ایشان مبنی بر مخالفت جدی و قطعی با ایجاد جنگ داشتم به مجلس رفتم و با استدلال اعلام كردم كه وارد شدن به جنگ با آمریكا را به مصلحت كشور نمی‌دانیم. خیلی فضای مجلس علیه صحبت‌های من تند بود، اما می‌دانستم كه این سیاست نظام است كه اصول آن توسط رهبری ترسیم می‌شود، بنابراین در مقابل فضای مجلس ایستادگی كردم. با وجود فشاری كه از سوی مجلس به اصطلاح چپگرای سوم برای آغاز جنگ با آمریكا انجام می‌شد، رهبر معظم انقلاب مسیر را همان‌طور تعیین كردند كه شاهد آن بودیم و ورود به جنگ را اصلا به مصلحت كشور نمی‌دانستند و با گذشت زمان مشخص شد كه حق با ایشان بود.

پس از آن كه رهبر معظم انقلاب آن سخنرانی مهم را درخصوص موضع ایران در قبال جنگ مطرح كردند، آیا این اختلافات ادامه داشت یا خاتمه یافت؟

اگر به آن دوران مراجعه كنیم، می‌بینیم كه افكار عمومی كشور آمادگی ورود به جنگ را نداشت.

كسانی كه اهل تدبیر و تعقل بودند و همچنین عقلای سیاسی كه خیلی به دنبال خط‌های سیاسی نبودند، درگیری ایران با آمریكا به خاطر دفاع از صدام حسین كه 8 سال علیه ما جنگیده بود را به مصلحت نمی‌دانستند.

بنابراین، افرادی كه در مجلس سوم معتقد به شروع جنگ با آمریكا بودند، در افكار عمومی داخل در اقلیت بودند.

نوع مدیریت رهبر معظم انقلاب در جریان صلح میان ایران و عراق چگونه تجلی می‌یافت؟ طبیعتا ایشان معتقد به اصولی بودند و آنها را به شما منتقل می‌كردند تا بحث صلح از یك موضع عزت، حكمت و مصلحت پیش برود. در این خصوص بیشتر توضیح دهید.

ایشان از چارچوب عزتمند مذاكرات ما با عراق حمایت می‌كردند و اگر این حمایت نبود، انجام آن مذاكرات نفسگیر امكان نداشت. چون مدت‌های طولانی ما مذاكره كردیم و به جایی نرسیدیم و از سوی دیگر، در داخل كشور عده‌‌ای فشار می‌آوردند كه زودتر كار را تمام كنید ولو این كه مجبور شوید برای ختم قضیه امتیازهایی بدهید. بنابراین، ادامه این مذاكرات نفسگیر كار آسانی نبود. ولی ما به پشتوانه حمایت‌های امام خمینی(ره)‌ و حمایت‌های رهبر معظم انقلاب ایستادگی كردیم و بعدها كه صدام حسین عقب‌نشینی كرد و قرارداد را پذیرفت، رهبر معظم انقلاب تقدیرنامه‌ای را به من و همكارانم در وزارت امور خارجه اهدا كردند كه در كتاب‌های مختلفی چاپ شد و كاملا دیدگاه ایشان را درخصوص مذاكرات نشان می‌داد.

در زمان امام خمینی بحثی مطرح شد با عنوان صدور انقلاب و این بحثی بود كه برخی رسانه‌ها با مانور دادن روی آن تلاش می‌كردند در عرصه بین‌المللی حداقل در زمینه تبلیغی ما را با مشكل مواجه كنند. در فرمایش‌های رهبر معظم انقلاب بحث صدور انقلاب و پایبندی به اصولی كه امام خمینی(ره)‌ به آنها معتقد بودند چگونه تبیین و تفسیر می‌شود و دیدگاه‌‌های ایشان چطور بیان می‌شود تا ما با مشكلاتی كه از جنبه رسانه‌ای مواجه بودیم، دوباره روبه‌رو نشویم؟

این بحث، بحث مركب و جامعی است. صدور انقلاب به لحاظ دید انقلابی  اسلامی یك مطلب است و از لحاظ فرهنگی مطلب دیگری است كه اولی مهم‌تر از دومی است و اگر آن به وجود آید، دومی هم به تبع آن پیش خواهد آمد و اگر این دید امام خمینی(ره) در دنیای اسلام جا بیفتد كه همین اتفاق هم افتاده، عملا انقلاب ما به صورت مبنایی صادر شده است. رهبر معظم انقلاب در این زمینه چه در زمان ریاست جمهوری و چه در هنگام رهبری‌شان اهتمام جدی داشتند.

ایشان در زمان ریاست جمهوری بخشی از كار خود را برای حمایت از فلسطینی‌ها، حمایت از حزب‌الله لبنان، حمایت از مجلس اعلای عراق و حزب‌الدعوه، حمایت از مجاهدین افغانی و چنین اموری گذاشته بودند. زیرا امام خمینی(ره) به دلیل سنشان و همچنین به دلیل پیچیدگی‌ها و مشكلات متعددی كه در ابتدای انقلاب وجود داشت، به این جزئیات نمی‌رسیدند، اما آیت‌الله خامنه‌ای به دلیل جوانی و همچنین ورودشان به مسائل بین‌‌الملل اسلامی به این امور علاقه‌مند بودند و كمك به این مردم ستمدیده و ایجاد وحدت و اتحاد میان مبارزان اسلامی در این كشورها جزو اهتمام‌های ایشان بود. شما امروز می‌بینید تفكر اسلامی ‌ سیاسی امام كه تفكری فراگیر است و به داخل مرزهای ایران منحصر نمی‌شود، عملا به بارنشسته و همه دوستان و دشمنان قبول دارند كه جمهوری اسلامی قدرتی تاثیرگذار در كل منطقه است و به لحاظ نفوذش در میان مردم مسلمان منطقه حرف اول را می‌زند. این مطلب محصول كار و محصول همان صدور فكر انقلابی است. صدور انقلاب را باید به‌عنوان صدور تفكر و طرح و مهندسی فكری انقلاب تبیین كرد. باید عرض كنم در رده‌های بالای جمهوری اسلامی هیچ كس به اندازه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (چه در دوره ریاست جمهوری و چه در دوره رهبری) ورود كارشناسی به مسائل  عمومی جهان اسلام نداشته‌اند.

نمونه‌هایی را هم می‌توانید به عنوان مثال بیان كنید؟

بله. ایشان پیش از انقلاب برخی كتاب‌های سیدقطب مانند «آینده در قلمروی اسلام» را به زبان فارسی ترجمه كردند. سیدقطب از اخوان‌المسلمین بود و اخوان‌المسلمین یك تفكر نسبتا معتدل اسلامی سیاسی را در جهان اهل سنت دارد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین كتاب «نقش مسلمانان در آزادی هند» را تالیف كردند كه این هم مربوط به پیش از انقلاب بود. همچنین تعدادی از روِسای مجاهدین افغانی مثل مرحوم آقای شهید مزاری، طلبه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد بودند، بنابر این بخش مهمی از تفكرات انقلابی در افغانستان مرهون تفكر‌ آیت‌الله خامنه‌ای در قبل از انقلاب است كه از طریق تعلیم عده‌ای از جوانان خوش‌فكر افغانستان منتقل می‌شد. همین ارتباط را ایشان پس از انقلاب با مجموعه‌های پیشتاز جهاد افغانستان حفظ كردند و تلاش بسیار زیادی را برای ایجاد وحدت میان اینها انجام دادند. من خاطرم هست كه در زمان ریاست جمهوری  ایشان در یك جلسه بیش از 2 ساعت وقت‌ گذاشتند. تا حدود 8 یا 9 گروه مجاهدین شیعه را یكی كنند و شاید حزب وحدت اسلامی افغانستان كه از سوی شهید مزاری پایه‌گذاری شد، به نوعی تحت تاثیر این فكر رهبر معظم انقلاب و تلاش ایشان بود. مجلس عراق در ایران (البته نه مجلس اعلای عراق)‌ كه در آن از مجلس اعلا یعنی گروه آقای حكیم و همچنین از حزب الدعوه یعنی گروه آقای دكتر جعفری عضو بودند، از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در زمان ریاست‌جمهوری‌ایشان هدایت می‌شد.

غرض از كلمه مجلس هم این بود كه نمایندگان گروه‌های مبارز عراقی در آن عضویت داشتند.

همین الان هم می‌بینید افرادی كه آن زمان جزو روسای مجاهدین و مبارزین عراقی بودند، یك ارتباط نزدیك مرید و مرادی با رهبر معظم انقلاب دارند و همین مساله و همین ارتباطات را در خصوص حزب‌الله لبنان و افرادی چون مرحوم سیدعباس موسوی و سیدحسن نصرالله از زمان ریاست‌جمهوری ایشان شاهد هستیم.

این كه ایران تفكر اسلامی و حركت بیداری اسلامی در جهان اسلام و بخصوص در منطقه را هدایت می‌كند بیش از هر چیز دیگری مرهون تفكر و مدیریت فكری رهبر معظم انقلاب است.

اگر ما به معماری جمهوری اسلامی كه از سوی امام خمینی (ره)‌ بنیانگذاری شد توجه بكنیم، به 4 بحث اسلام، مردم، قانونگرایی و دشمن‌ستیزی می‌توانیم اشاره كنیم. در بحث دشمن‌ستیزی ما مكلف به مبارزه با استكبار و حمایت از مردم ستمدیده هستیم و در كنار این مساله بحث تبلیغی غرب را هم داریم كه ما را به حمایت تروریسم متهم می‌كنند. ما چگونه می‌توانیم از یك طرف در بحث دشمن‌ستیزی ثابت‌قدم باشیم و از طرف دیگر، چه رفتاری را از خودمان بروز دهیم كه تهمت حمایت از تروریسم را متوجه خودمان نكنیم؟ گرچه این تهمت‌ها از ابتدای پیروزی انقلاب تاكنون همواره وجود داشته و نه تنها كم نشده، بلكه افزایش هم داشته است.

موضوع اتهام حمایت از تروریسم یك اتهام شناخته شده است و جنبه عام دارد. یعنی هر زمان كه غربی‌ها و بخصوص آمریكایی‌ها با كشوری مخالف می‌شوند، اتهام حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر از اتهامات رایجی است كه به آن كشور می‌زنند. تا پیش از فروپاشی شوروی و شكل‌گیری روسیه، به دلیل درگیری‌های راهبردی بین آمریكا و شوروی، همیشه شوروی به عنوان حامی تروریسم و ناقض حقوق بشر متهم می‌شد و همین سلاح علیه تعداد دیگری از كشورها و ازجمله سوریه به كار می‌رود. اگر به كشورهای مختلف و وضعیت حقوق بشر در آنها نگاهی بیندازیم، بروشنی مشخص می‌شود این اتهامات صرفا یك ابزار سیاسی است كه غربی‌ها و آمریكایی‌ها به كار می‌برند تا بتوانند با حریف خودشان در دعواهای تبلیغاتی مبارزه كنند. بنابراین ما هر كاری بكنیم، آنها باز هم اتهامات خودشان را به ما وارد می‌كنند.

ما خودمان قربانی تروریسم هستیم و تا به حال عده زیادی در داخل كشورمان توسط تروریست‌ها و ازجمله گروهك منافقین به شهادت رسیده‌اند و این چیزی است كه از سوی خود گروهك منافقین تایید شده است و پس از هر ترور، با صدور اطلاعیه یا مطلبی مسوولیت آن را به عهده می‌گرفتند. اینها گروه‌های تروریستی بودند كه در كشورهای دیگر هم به عنوان گروه تروریستی شناخته شدند و از بسیاری مزایا محروم بودند. حال كشوری چون انگلیس، آنها را از فهرست تروریست‌ها خارج می‌كند تا بتواند از آنها در عراق استفاده كند.

بنابراین آنها تنها زمانی از اتهامات خود مبنی بر حمایت ایران از تروریسم و نقض حقوق بشر دست برمی‌دارند كه جمهوری اسلامی ایران از حرف‌های خودش دست بردارد و یك حكومت مطلوب آمریكا در ایران بر سر كار بیاید.

علت این اتهامات، طبیعت جمهوری اسلامی ایران است؛ اما ما هم باید تلاش كنیم در رسانه‌ها و تبلیغاتمان بهانه‌ای به دست دشمن ندهیم.

بحث تشكیل مجموعه‌ای با عنوان مشاور رهبری در امور بین‌الملل از چه زمانی جدی شد و این سمت با وزارت امور خارجه چه تفاوت‌های عمده‌ای دارد؟

آن زمان كه من هنوز در وزارت خارجه بودم (به نظرم در مرداد سال 76 بود)‌‌ این مساله پیشنهاد شد و من هم كاملا استقبال كردم. برای من فرصت مغتنمی بود كه اگر بضاعتی دارم، در خدمت ایشان بگذارم و از آن زمان تا به حال كه حدود 10 سال می‌شود، با توجه به تجربه‌ای كه از سال 60 تا به حال در عرصه سیاست خارجی كسب كردم، نظراتم را در خصوص مسائل و رویدادهای خارجی و بین‌المللی به رهبر معظم انقلاب اعلام می‌كنم.

آیا رهبری خودشان هم در این موارد نظر دارند و با شما مشورت می‌كنند یا صرفا نظر شما را جویا می‌شوند؟

ما نظرمان را از باب مشورتی خدمت ایشان ارائه می‌كنیم و این از ویژگی‌های رهبر معظم انقلاب است كه با توجه به موقعیت حساسی كه دارند، در امور مختلف مشورت می‌كنند كه حالا در امور سیاست خارجی و بین‌الملل من مشاور ایشان هستم و در امور دیگر نیز مشاوران دیگری دارند. باید توجه داشت كه رهبری نظام، تنها رهبری نظام جمهوری اسلامی نیست؛ بلكه رهبری فكری جریان جدید بیداری اسلامی در دنیا هم هست؛ یعنی مسلمانان دلسوخته و اهل فكر در دنیا كه به دنبال احیای اسلام و ارزش‌های اسلامی و سرفرازی مسلمانان هستند و من كسی را در دنیا نمی‌شناسم كه به اندازه رهبر معظم انقلاب، هم درك عمیقی نسبت به این مسائل و هم نفوذ كلام داشته باشند. بنابراین اگر بخواهیم در مجموعه پیشوایان جریان بیداری اسلامی در جهان اسلام یك نفر را به عنوان راس مشخص كنیم، بدون تردید ایشان هستند.

بنابراین در یك چنین موقعیت حساسی حتما لازم است ایشان از نظرات و تجربیات مختلف آگاه شوند و البته با توجه به 19 سالی كه از دوران رهبری رهبر معظم انقلاب می‌گذرد، ایشان كارهای بزرگی در بخش‌های مختلف چه در سطح كشور و چه در سطح منطقه انجام داده‌اند.

می‌توانید در خصوص این‌گونه كارها كه در سطح منطقه انجام شده است، مثالی بزنید؟

سیدحسن نصرالله به عنوان كسی كه در لبنان حرف اول را می‌زند و در جهان عرب كسی به اندازه او در میان جوانان مسلمان پرشور انقلابی عرب چه سنی و چه شیعه نفوذ كلام ندارد، در هنگام سخنرانی با صراحت حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای را به عنوان قائد و رهبر مسلمانان خطاب می‌كند و از این مساله هیچ ابایی هم ندارد. مشابه این مساله را در جاهای دیگر هم می‌بینیم.

این نكته بسیار مهمی است كه در چنین منطقه استراتژیكی با شرایط حساس كنونی، افرادی كه پرچم بیداری اسلامی و مبارزه با استعمار را برداشته‌اند، خودشان را شاگرد مكتب امام (ره)‌ و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای می‌دانند كه البته امام (ره)‌ به عنوان بنیانگذار و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان پرچمدار كنونی این مكتب هستند.

در میان حزب‌الله لبنان به دلیل شیعه بودنشان این رهبری قابل پذیرش است، اما در میان اهل سنت این شیوه رهبری اسلامی به چه شكل و صورت است؟

از میان برادران اهل سنت هم آنهایی كه درد اسلام دارند و تفكرشان، تفكر اسلامی  سیاسی است و از اعتدال لازم برخوردارند، ایشان را به عنوان پرچمدار بیداری اسلامی در جهان اسلام می‌شناسند. به عنوان مثال، برخی از مجاهدین افغانی كه به ایران می‌آمدند از جمله مولوی منصور، مولوی موذن، مولوی قاضی و ... كه همگی اهل سنت بودند رهبری ایشان را قبول داشتند.

در میان كشورهای عربی چطور؟

در كشورهای عربی هم كسی مثل حسن ترابی از سودان، شیخ سعید شعبان از لبنان، قاضی حسین محمد از پاكستان، خالد مشعل از حماس یا رمضان عبدالله، همگی اهل سنت هستند و بعضی از آنها از مطرح‌ترین مبارزان اهل سنت هستند كه همگی رهبری و قطبیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را قبول دارند و ایشان را قائد خطاب می‌كنند.




برچسب ها: گفتگو با دكتر علی اكبر ولایتی اندیشه كارآمد در حوزه سیاست خارجی‌، بصیرت و صبر،
ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar