تبلیغات
بصیرت و صبر - گفتگو با حجت‌الا‌سلا‌م والمسلمین علی‌اكبر ناطق‌نوری‌ بازرسی رهبری از امور چگونه صورت می‌گیرد؟

گفتگو با حجت‌الا‌سلا‌م والمسلمین علی‌اكبر ناطق‌نوری‌
بازرسی رهبری از امور چگونه صورت می‌گیرد؟
ناطق نوری از یاران نزدیك رهبری است و در حال حاضر دفتر بازرسی رهبری را اداره می كند . این مجموعه به محلی برای بیان شكایت مردمی تبدیل شده و مكانی برای تظلم خواهی است . خاطرات وی از عملكرد این دفتر شنیدنی است.
گفتگو با حجت‌الا‌سلا‌م والمسلمین علی‌اكبر ناطق‌نوری‌
بازرسی رهبری از امور چگونه صورت می‌گیرد؟
ناطق نوری از یاران نزدیك رهبری است و در حال حاضر دفتر بازرسی رهبری را اداره می كند . این مجموعه به محلی برای بیان شكایت مردمی تبدیل شده و مكانی برای تظلم خواهی است . خاطرات وی از عملكرد این دفتر شنیدنی است.
تشكر می‌كنم از حضرتعالی كه با پذیرش این گفتگو به غنای ویژه‌نامه كمك می‌كنید. شما در دفتر بازرسی رهبر معظم انقلاب مشغول به كار بودید و قاعدتا بیش از هر كسی به این قسمت از فعالیت‌ها مشرف هستید. بفرمایید حضرت آقا چگونه بر مسائل نظارت و بازرسی دارند؟ بعضی موضوعات خاص را چگونه ارزشیابی می‌كنند؟ اساسا در این حوزه از كاری كه بر دوش گرفتید، چه مسوولیت‌هایی به عهده دارید؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. من هم از شما و همكارانتان كه تشریف آوردید و از اقدامی كه برای تهیه این ویژه‌نامه می‌كنید، متشكرم. ابتدا از سابقه آشنایی خودم با مقام رهبری و شناختم می‌گویم، سپس به حوزه كاری خواهم پرداخت. من از اوایل طلبگی در خدمت آقا بودم. سال 39 به قم رفتم. سال 40 در مدرسه حجتیه حجره گرفتم. مدارس علمیه‌ای مثل فیضیه و حجتیه در آن زمان نوعی خوابگاه برای طلبه‌ها بود و در آنجا لزوما تدریس نمی‌شد. در خوابگاهی كه من حجره گرفته بودم، مقام رهبری نیز حجره داشتند. ارتباط‌های نزدیك و منش و روش ایشان از همان دوران  سال‌های 41 و 42  كه همزمان با آغاز مبارزات و بعد از ارتحال مرحوم آیت‌الله بروجردی است، بسیار بارز و برجسته بود. انصاف مطلب این كه شخصیت ایشان جزو شخصیت‌های استثنایی مدرسه بود. در این مدرسه، علمای زیادی بودند كه بعدها جزو مراجع، مدرسان و محققان رده بالای حوزه شدند و همه قابل احترام، اما رهبر معظم انقلاب  آن موقع با نام آقای خامنه‌ای  برای ما شخصیتی برجسته و ویژه بود به طوری كه نظر ما را به خودشان جلب می‌كرد.

1- ایشان از همان دوران جوانی بسیار اهل مراقبه بودند. اذان گفتن ایشان در سحرها هنوز در گوش ما طنین‌انداز است. نسبت به عبادات و منش‌ها و روش‌ها متعبد بودند.

2- در عین تعبد بسیار خوش‌اخلاق بودند و شاد. ضمن شادابی و متعبد بودن، جزو روحانیون روشنفكر آن روز حوزه نیز شناخته می‌شدند. شاید اولین گروه از دانشجویانی كه بعد از شروع مبارزه، به قم آمدند، در تماس با ایشان و با هدایت ایشان بود كه برای اولین بار پلاكارد در دست گرفتند و از خیابان باجك به منزل امام حركت كردند. شاید بتوان گفت چنین ارتباط جامعی را هیچ كدام از علما با دانشجویان برقرار نكرده بودند. ایشان همان موقع كه در فقه، درس، بحث و فلسفه طلبه بودند، اهل قلم نیز بودند. آثار بسیار ارزنده‌ای ترجمه و تالیف كردند كه مباحث آن همچنان به روز است. در آن دوران تفكری در حوزه بود كه با عرفان، شعر و شاعری و... مخالفت می‌كرد. ایشان در عین شناخت جامع از حافظ و تسط بر اشعار، به تفسیر آن نیز مسلط بودند. در واقع می‌توان گفت ادیب، فقیه، روشنفكر، سیاستمدار و مبارزی بودند متقی و بی‌اعتنا به دنیا.

به خاطر دارم جناب آقای هاشمی رفسنجانی كه با آقا آشنایی دیرین دارند و رفیق بودند، تصمیم به خرید قطعه زمینی داشتند و به ایشان نیز پیشنهاد كردند كه اجازه بدهید یك تكه زمین هم برای شما بخریم. فرمودند: شما می‌دانید كه من اهل این چیزها نیستم. این روحیه زهد و بی‌اعتنایی به مال دنیا در ایشان بارز بود.

از نظر سنی چقدر با آقا اختلاف دارید؟

ایشان متولد 1318 هستند. 4 سال اختلاف داریم. من متولد 1322 هستم. با شروع مبارزات، ایشان در مشهد ساكن شدند و من تهران بودم. شخصیت آقای خامنه‌ای در همان زمان آنقدر برای شهید بهشتی، آیت‌الله مهدوی، آقای هاشمی، شهید مطهری و من و... قابل احترام بود كه هرگاه ایشان به تهران می‌آمدند، جامعه روحانیت مبارز به احترام ایشان جلسه فوق‌العاده ترتیب می‌دادند. در یكی از این موارد كه جلسه فوق‌العاده‌ای در منزل شهید شاه‌آبادی داشتیم، آن روز تا صدای اذان بلند شد، آقا فوری ایستادند به نماز، چون وقت اذان شده بود. جلسه را برای اقامه نماز ترك كردند. این یكی از نكات فوق‌العاده جالب برای من بود. شاید شما به خاطر نیاورید. آن دوره عده‌ای انقلابی و مبارز بودند كه متعبد بودنشان به دلیل مبارزه تحت‌الشعاع قرار می‌گرفت. حتی می‌گفتند چون بحث سیاسی است و مربوط به مسائل مهم تصمیم‌گیری، حتی اگر نماز دیر شد، ایرادی ندارد.

من در آن روز، جوان داغ انقلابی 20 شاید 21 ساله‌ای بودم كه این رفتار آقا برایم درس بزرگی بود. احساس كردم نگاه ایشان به همه مسائل نگاه متعبدانه است و عبادت تحت‌الشعاع سیاست و مبارزه كه تكلیف شرعی است، قرار نمی‌گیرد. با این كاری كه از ایشان مشاهده كردم، علاقه‌ام بمراتب بیشتر شد. این همراهی ادامه داشت تا پیروزی انقلاب و تشكیل كمیته استقبال از امام كه در خدمتشان بودیم. در شكل‌گیری تحصن در جامعه روحانیت به دلیل تاخیر در ورود امام در دانشگاه تهران، ایشان نقش بسیار بارزی داشتند. بعد از پیروزی انقلاب در تشكیل حزب جمهوری اسلامی در خدمتشان بودم كه بعد از شهادت شهید بهشتی، دبیر حزب شدند. سپس در دوره ریاست جمهوری ایشان كه وزیر كشور بودم با نخست‌وزیری جناب آقای موسوی خدمت ایشان می‌رسیدیم یا من خود به ‌تنهایی خدمت ایشان می‌رفتم. به هر حال در تمامی این دوران، آموزه‌های بسیار جالب و خاطرات خیلی زیبایی از دوران مسوولیتم در وزارت كشور با ایشان دارم كه اگر لازم شد بازگو خواهم كرد؛ اما یك مورد آن را دلم می‌خواهد در همین فرصت بیان كنم. اواخر دوران وزارت من بود. استیضاحی شكل می‌گرفت كه در نتیجه جناح‌بندی‌ها و دسته‌بندی‌های آن دوره، عده‌ای مخالف و عده‌ای موافق بودند. یك روز به ایشان گفتم: دوران وزارت من دارد به اتمام می‌رسد، اما من از این كه متهم به عملكرد جناحی شدم ناراحتم و با خود فكر می‌كنم حالا كه متهم شده‌ام كاش من هم فراجناحی عمل نمی‌كردم و حداقل جناحی عمل می‌كردم و این اتهامات آزارم نمی‌داد. ایشان فرمودند: هرگز از نگاهی كه داشتی پشیمان نباش. اولا خدا می‌داند كه تو كار را برای او كردی و این نزد خدا مجهول نیست و اجر اخروی دارد. ثانیا آیندگان خواهند فهمید كه شما چه كردید و آینده خوب قضاوت می‌‌كند. شما اصلا پشیمان نباش. حالا می‌بینم كه از لحاظ دنیوی همان شد كه ایشان فرموده بود. آموزه‌های بسیاری از این نوع بود تا زمانی كه امام رحمه‌الله علیه رحلت فرمودند و رهبر معظم انقلاب انتخاب شدند. وقتی ایشان انتخاب شدند، براساس ارتباطی كه داشتیم و پیشینه و علاقه و نزدیكی كه همه قبل از این انتخاب و قرار گرفتن ایشان در جایگاه ولایت و رهبری بود، من خدمت ایشان رسیدم و روزهای اول هر روز حضور می‌یافتم تا اگر كاری بود و از عهده من برمی‌آمد، انجام دهم. هنوز دفتر بازرسی تشكیل نشده بود كه روزی نامه‌ای توسط دوستی فرستادند. در این نامه خطاب به من آمده بود «براساس گزارشی كه رسیده دو نفر را بازداشت كرده‌اند كه پس از دستگیری اذیت شده‌اند و به اینها فشار آمده است. گزارشی كه به دست من رسیده است خدا كند درست نباشد و اگر چنین باشد وای به حال من در آخرت. از شما می‌خواهم بررسی كنید و فصل به فصل كه پیش می‌روید به ما گزارش كنید.» من تیمی را انتخاب كردم، رسیدگی كردم و گزارش درست بود. كسانی كه خلاف قانون عمل كرده بودند بازداشت، محاكمه، تعزیر و از دستگاه مربوطه اخراج شدند. بعد از این ماجرا كه بركات بسیار خوبی داشت، ایشان محبت كردند و حكمی به من دادند برای تشكیل یك دفتر كوچك  قید كوچك در این حكم جالب بود  ایشان فرمودند: از آنجا كه اینجا آخرین ملجأ مردم است و اگر به من تظلمی شد بتوانم رسیدگی كنم، شما دفتری تشكیل دهید كه بتوان رسیدگی كرد. این دفتر كه حالا عمری 18 یا 19 ساله دارد، با كمتر از بیست نفر دایر شده است. من چهار گروه تشكیل دادم عبارتند از: حقوقی  قضایی، اقتصادی، فرهنگی  اجتماعی و امنیتی  سیاسی كه متشكل از یك سرگروه و دو كارشناس هستند. دفتر بازرسی مثل بازرسی كل كشور نیست كه ابتدا به ساكن برای هر حادثه‌ای برویم و تمام دستگاه را بازرسی كنیم. مسوولیت ما فقط در مواردی است كه تظلمی به ایشان شده باشد و دستور اقدام بدهند.

مراجعه به ما البته بعد از این كه من این دفتر را در چند مورد مثلا برنامه فوق‌العاده صدا و سیما معرفی كردم، بیشتر شد. گاهی نامه‌ای خطاب به من برای دفتر ارسال می‌شود كه ما اجازه گرفتیم نامه را بررسی كرده، اگر قابل حل بود حل كنیم اگر نه به شخص ایشان گزارش دهیم. این هم با آنچه ایشان ارجاع می‌دهند، اضافه شد، اما كار اصلی ما ارجاعات مقام رهبری است.

بعد از این كه چند سالی از تشكیل دفتر گذشت، ایشان از پیشرفت كارها تشكر كردند و فرمودند: زمانی كه من مسوولیت رهبری را به عهده گرفتم، همیشه نگران بودم اگر به شخص من تظلم شود، باید چگونه رسیدگی كنم، اما پس از تشكیل دفتر آرامش یافتم. من هم به فضل خدا و تشویق ایشان و همكاری دوستان، با هیچ‌كس تعارف ندارم. تاكنون اگر به فرض ما 100 گزارش خدمت ایشان داده باشیم 99 حتی 5/99 درصد از این گزارش‌ها هرگز بدون پاسخ نمانده است.

ایشان همواره به پیشنهادهای ما توجه داشته و از دفتر خواسته‌اند كه به پیشنهادها عمل شود. بدین ترتیب دفتر مقام رهبری به دستگاه‌ها ابلاغ می‌كند. سیستم ارائه گزارش از طریق دفتر بازرسی این‌گونه است كه گزارش اولیه را به گروه می‌دهم آنها بازرسی كرده، مستندات را پیوست و گزارشی را تهیه و ارسال می‌كنند. گزارش اولیه جمع‌بندی و به همراه پیشنهادها به ایشان ارائه می‌شود.

ممكن است برای مردم این پرسش مطرح باشد كه بر اساس مدلی كه شما ارائه فرمودید، اول بایستی آقا دستور دهند بعد شما اقدام كنید. در داخل این سیستم با توجه به حجم زیاد شكوائیه‌ها و نامه‌ها چه مرجعی وجود دارد كه یك مظلوم اطمینان پیدا كند كه برای رسیدگی، حتما آقا به حضرتعالی دستور بررسی خواهند داد؟

ارجاعات به دفتر آقا همان‌طور كه شما اشاره كردید خیلی زیاد است. قرار نیست همه اینها به دفتر بازرسی داده شود والا دستگاه‌های دیگر چكاره‌اند. در مجموعه این سیستم دفتری به نام ارتباطات مردمی وجود دارد كه نوعا همه نامه‌ها، خواسته‌ها و شكوائیه‌ها به آن دفتر می‌رسد. دفتر ارتباطات آنها را بررسی كرده و به دستگاه‌های مختلف ارجاع می‌دهد. اما در برخی موارد از طریق دفتر ارتباطات مردمی به خدمت آقا فرستاده می‌شود. در مواردی نامه از طریق شخصیت‌ها با واسطه ارسال می‌شود. مثلا فقهای اصحاب، در افطار ماه مبارك واسطه‌ای هستند تا نامه‌های تظلم مردم را اگر به آنها داده شود  خدمت آقا بیاورند. در مواردی هم نامه مستقیما خدمت ایشان داده می‌شود كه اغلب مربوط به سفرهای ایشان است.

گاهی به‌طور كاملا اتفاقی حوادث عجیبی رخ می‌دهد. روزی یك پیرمردی از طریق پست یك نامه عادی برای دفتر آقا ارسال كرد، مبنی بر این‌كه پسرش در نهادی مشغول به‌كار بوده و به اتهامی دستگیر شده و در حین حبس به دلیلی كه روشن نبود، از دنیا می‌رود.

پیرمرد كه بازنشسته شهربانی رژیم شاه بود، این نامه را فرستاد.

این اقدام او مورد مضحكه دوستان و اطرافیان واقع می‌شود كه هرگز منتظر پاسخی از طرف دفتر نباشد. از آنجا كه خدا می‌خواست این پدر رنج‌دیده مورد مضحكه نباشد، نامه از مسیر ارتباطات مردمی مستقیما خدمت آقا رسید و برای بازرسی به ما ارسال شد. در این بازرسی من دو قاضی را به عنوان مامور از قوه قضاییه گرفتم و همراه سر گروه قضایی به مهاباد رفتند. در این رسیدگی افسری كه پرونده را در مهاباد در اختیار داشت بازداشت و به قصاص محكوم شد. من برای قضاتی كه مامور بودند، از طرف آقای یزدی  كه رئیس قوه‌قضاییه بودند  نیابت قضایی گرفته بودم تا در صورت لزوم همانجا حكم را جاری كنند. این را هم بگویم كه ورود همین هیات به مهاباد به خودی خود سبب ایجاد موج مساعدی شد؛ چرا كه در شهر پخش شد كه فردی یك نامه عادی برای آقا فرستاده و در بازخورد آن نامه، هیاتی وارد شهر شده است. همین كار تاثیر بسیار مثبتی در منطقه داشت و به پیرمرد قوت قلب داد.

در ادامه این رسیدگی از آنجا كه خانواده جوان نیز مستضعف بودند، برای جلوگیری از مفاسد دیگر، افسر محكوم به ازای پرداخت دیه جوان كه فرزند خانواده بود، رضایت صاحب‌دم را گرفت.

نتیجه بازرسی را وقتی كه خدمت آقا بردم، ‌اشك در چشمان ایشان جمع شد و فرمودند؛ این دیگر فوق بازرسی بود.

گزارش دیگری به دست من رسید كه مرحوم فردوسی‌پور (رحمت‌الله علیه) زمانی كه من مجلس بودم آن را به من داد  چون من در زمان ریاست مجلس نیز دفتر بازرسی را داشتم  ماجرا این بود كه یك زندانی به ایشان نامه نوشته بود كه من به اتهام زنا در زندان هستم، اما اقوام آن طرف دختر 7، 8 ساله مرا در راه مدرسه دزدیدند و پس از تجاوز به قتل رساندند، در حالی كه من زندانی هستم و كسی نیست به داد من برسد. من خیلی از این ماجرا منقلب شدم، یك هیاتی را به 40 كیلومتری مشهد به روستایی فرستادیم كه بالاخر منجر شد به بازداشت افرادی در دستگاه‌های مختلف، اخراج و برخورد با متهمان. به تظلمی كه شده بود واقعا رسیدگی شد، ولو این‌كه از طرف متهمی بود كه زندانی شده بود.

گفتم كه ایشان همه ارجاعات را مطالعه می‌كنند، دراین‌باره هم مثالی می‌زنم. یك موقعی ما دادگاه ویژه روحانیت را بازرسی كردیم، نتیجه بازرسی ما گزارشی 500 صفحه‌ای غیر از پیوست‌ها بود. وقتی كه من این گزارش را خدمت آقا بردم، با خنده پرسیدند باید همه این را بخوانم. گفتم نه شما 40 صفحه را مطالعه بفرمایید؛ هرچند 40 صفحه نیز با حجم كار بالا برای ایشان زیاد بود.

در ملاقات بعدی كه خدمت ایشان رسیدم، لبخندی بر چهره داشتند و فرمودند پس از ارائه این گزارش من از خداوند خواستم فراغتی برای من فراهم شود تا بتوانم همه آن را بخوانم و الحمدلله موفق شدم. می‌دانید كه نحوه خواندن ایشان معمولابه این شكل است كه حاشیه می‌زنند. غلط املایی، تایپی و انشایی همه را ملاحظه می‌كنند. ایشان در نهایت 5/7 صفحه برگه امتحانی پیشنهاد نوشته بودند.

بعد از مطالعه آن برای دادگاه ویژه روحانیت كه در واقع یك دستورالعمل یا حتی یك منشور برای دادگاه ویژه تلقی می‌شد، مواردی از این نوع فراوان است.

آماری از حجم و تعداد این موارد دارید؟

حجم مراجعات هم اكنون بسیار زیاد شده است. چون هر جا كه من حضور پیدا می‌كنم، معمولا معرفی می‌كنند به عنوان رئیس دفتر بازرسی مقام معظم رهبری و مردم به این طریق مطلع می‌شوند و اقدام می‌كنند. باید بگویم به فضل خدا این دفتر كوچك كسی را هم بی‌جواب نگذاشته است.

جنبه‌های سیاسی امنیتی به چه میزان است؟ مثلا كسی رد صلاحیت می‌شود دلایل آن را به خودش نمی‌گویند، از دستگاه قضایی هم كه نمی‌شود پاسخ گرفت؟

سوال خوبی كردید. بعضی از موارد استثناست و به ما ارجاع نمی‌شود. مثلا كادر بالای نیروهای نظامی و انتظامی و كلا نسبت به این نیروها از طریق دفتر نظامی خاص آقا و از طریق ستاد كل بررسی می‌شود كه برای خود بازرسی ویژه دارند. مگر مورد ویژه‌ای كه شخص آقا به طور استثنا به بازرسی ارجاع می‌دهد. از جمله موارد استثنا موارد انتخاباتی است كه در حیطه كار ما قرار نگرفته است. شاید به این دلیل كه فقهای شورای نگهبان منصوب ایشان هستند و بازرسی نمی‌شود. گرچه در قوه قضاییه یا بنیاد مستضعفان كه منصوب ایشان هستند ما موارد زیادی بازرسی داشتیم. من اگر بخواهم ارجاعات دفتر را به لحاظ حجم كار دسته‌بندی كنم، بیشترین آن كه حجم بسیار بالایی را شامل می‌شود، حقوقی  قضایی است در مرحله بعدی فرهنگی  اجتماعی و بعد اقتصادی و در آخر امنیتی  سیاسی را شامل می‌شود.

حساسیتی كه شما اشاره فرمودید در آن مورد اولی كه اساسا منجر به ایجاد دفتر بازرسی شد، در مورد آقا كه حساسیت بسیار قشنگی بود. مشابه این موارد كه در واقع نشان می‌ دهد آقا به لحاظ جایگاه ولایی و بالایی كه در مجموعه سیستم حكومتی ما دارند، دقیقا حواسشان جمع است به این كه اگر در اینجا رسیدگی نشود، معلوم نیست كه در كجا رسیدگی شود و از این نوع حساسیت‌ها، اگر شاهد و مثال دیگری هم دارید بفرمایید؟

موارد متعددی داشتیم. مثلا ماجرای تظاهرات جانبازان در شیراز كه شما هم لابد شنیده‌اید. جانبازان اعتراض‌هایی داشتند و تظاهرات كردند. آقا دستور دادند كه به جد پرونده‌ای تشكیل و رسیدگی شود تا روشن شود كه چه ظلمی به آنها  شده و حرفشان و خواسته آنها  چیست؟

من یك تیم قوی به شیراز فرستادم كه رئیس گروه آن آقای امیری بود كه فعلا دادستان دیوان محاسبات هستند. در آن زمان جانبازان زیرمجموعه بنیاد مستضعفان بود كه مدیریت آن را آقای رفیق‌دوست، رفیق چهل، پنجاه ساله من به عهده داشت. با وجود این رفاقت، پس از بررسی پرونده ما این پیشنهادها را ارائه كردیم. 

1- مدیركل اطلا‌عات منطقه خود ام‌الفساد است و باید عوض شود. 

2- آقای رفیق‌دوست و قائم مقام ایشان باید محاكمه شوند. یك روز آقای رفیق‌دوست از در وارد شد و با روحیه خاص خودشان گفت: حالا من باید محاكمه شوم؟ شاه نتوانسته مرا محاكمه كند، تو میگی من باید محاكمه شوم؟ من گفتم حالا شما بفرمایید با هم صحبت می‌كنیم. عصبانی نباشید بعد از ناهار صحبت می‌كنیم.

ما با هم خیلی رفیق هستیم این درست؛ اما من در این پرونده بازرس رهبر معظم انقلاب و امین ایشان هستم، یعنی چشم و گوش ایشان. من اگر به خاطر رفاقت یا هر دلیل دیگری  چشم پوشی كنم و واقعیت را نادیده بگیرم، بدان كه قطعا به معنی خیانت به ایشان و انقلاب خواهد بود و من هرگز این كار را نخواهم كرد. اما گر شما اعتراضی به یافته‌های ما دارید، بفرمایید ما بررسی كنیم.

از آقای امیری، رئیس گروه خواستم پرونده را آوردند، مستندات را به ایشان نشان دادیم، ادله را گفتیم و از ایشان خواستیم كه پاسخ‌هایش را بدهد. او بلند شد و خداحافظی كرد و رفت. حتی در اجرای پیشنهاد ما، آقا پرونده را به دادگاه انقلاب كه ریاست آن را آقای نیری به عهده داشت ارجاع دادند.

در مورد دیگری راجع به اخوی بنده احمدآقا، گزارشی خدمت آقا رسید. ایشان همین گزارش را برای بنده فرستادند كه نشان از لطف و اعتماد داشت؛ چرا كه گزارشی راجع به برادر من به دفتر ایشان آمده و آن را به بنده منتقل كردند. در واقع این یك آزمایش هم بود. در این گزارش قید شده بود كه ارزیابی شده است. با وجود این از من خواستند كه بررسی و گزارش كنم. آقای امیری را فرستادم مازندران و تاكید كردم كه نفرین خدا بر تو باد اگر به این دلیل كه احمدآقا برادر من است، تو كوتاه بیایی، در تمام طول بازرسی هم احساس كن كه حضرت مهدی (عج) ناظر بر قضاوت توست. جالب است كه بدانید احمدآقا برادرم 6 سالی از من بزرگ‌تر است. زمانی كه من رئیس مجلس بودم، ایشان نماینده مجلس بود. برادرم بسیار عصبانی آمد بالا پیش من و گفت: من می‌خواهم از پشت همین تریبون صحبت كنم و بعد استعفا بدهم. پرسیدم چرا؟ گفت: آخر در شهر كوچكی مثل نور پخش بشود كه مقام رهبری به خاطر من به آ‌نجا بازرس فرستادند برایم بسیار سخت است، آخر من كه كاری نكردم. او را آرام كردم و دستش را گرفتم و گفتم: اولا، من فرزند همان بابایی هستم كه تو هستی، از داد و فریاد تو شاید دیگران جا بخورند، اما من جا نمی‌خورم. ثانیا، اگر این گزارش را ما بررسی كردیم و صحت آن محرز شد كه شما قطعا از صلاحیت نمایندگی ساقط خواهی شد پس لزومی ندارد كه استعفا بدهی؛ اما اگر گزارش خلاف واقع بود در این صورت برادر من، شما بسیار سربلندتر از پیش می‌توانید در آنجا حضور داشته باشی. پس نگرانی شما برای چیست؟ شما می‌توانید استدلال كنید كه آمدند، دیدند و چیزی كه خلاف باشد، پیدا نكردند این كه خیلی بهتر است. خلاصه ایشان را قانع كردیم، رفت. گزارش را خوانده بودم، در آن مطالبی بود كه می‌دانستم واقعی نیست. اما بدون هیچ اظهارنظری، بازرسان را فرستادم تا خودشان نتیجه‌گیری كنند. آنها رفتند و از اطلاعات استان، شهرستان، منابع طبیعی، جنگلبانی و ثبت اسناد همه را مستند كردند و ما همراه این گزارش، نظر تك‌تك نهادها و مراجع را هم ضمیمه كردیم و بردیم خدمت آقا. این موارد خیلی جالب بود و اثر خوبی هم داشت.

مطالبی كه شما تهیه می‌كنید، برای دستگاه‌های مربوط چقدر لازم‌الاجراست؟

آقا معمولا قریب به اتفاق پیشنهادهای ما را می‌پذیرند. پس از ملاحظه و تایید به دفتر خودشان می‌نویسند كه پیشنهادهای قید شده به دستگاه‌های ذی‌ربط ابلاغ و رسیدگی شود.

معاونت دفتر اجرایی ، پیشنهادها را از دستگاه‌های مربوط پیگیری می‌كند. البته ما خودمان نیز به دلیل ارتباطاتی كه داریم، پیگیر می‌شویم.

اختلاف نظرها چگونه قابل حل است؟ مثلا درباره آن دو برادر اختلاف نظر شما با آقای فلاحیان چه شد؟

مهم این نیست كه دستگاه‌ها نظر ما را به طور قطع بپذیرند. مهم اجرای حكمی است كه مورد قضاوت بازرسی قرار گرفته است. ما به دنبال جلب رضایت دستگاه‌ها نیستیم و همه آنها را هم نمی‌توانیم راضی نگه داریم. تبعات این داوری این است كه عده‌ای از ما دلخور خواهند شد. بازرسی یك نوع قضاوت است پس دو طرف هرگز نمی‌توانند راضی باشند. دستگاهی را كه در راس آن، یكی از آقایان علما بود، بازرسی كردیم و گزارش دادیم خدمت آقا ایشان بعدها مرا كه دید، گفت: از ما به آقا گزارش دادی، حالا دیگر در نمازم ترا دعا نمی‌كنم. یا كس دیگری می‌گفت: نفرینت می‌كنم. عده‌ای بالطبع از ما می‌رنجند. نمی‌خواهم بگویم هر چه ما می‌گوییم حق است. اما از استنباط ما بالاخره عده‌ای راضی می‌شوند و عده‌ای ناراضی‌اند. آقای فلاحیان همچنان از اقدام ما ناراحت است.

در مباحث مربوط به امنیتی ‌- سیاسی كه فرمودید كمترین ارجاعات را داشتید، چه مواردی را شامل می‌شود. شاخصه‌های این نوع اقدمات چه بوده است؟

در نیروهای امنیتی فرض بفرمایید یك فرد نظامی یا انتظامی اظهار می‌كند كه برای وی پرونده‌سازی كرده‌اند یا در حقش جفا شده و در پی شكایتی كه به دستگاه‌های نظامی یا امنیتی خود كرده، كسی او را تحویل نگرفته است. ما در بخش امنیتی چنین مواردی را كه ممكن است شكایت‌های خاص و كوچكی هم باشد، پی می‌گیریم. یا مثلا پرسنلی از وزارت اطلاعات به ما شاكی می‌شود كه به من ظلم شده و مرا منتظر به خدمت یا اخراج كرده‌اند، چنین مواردی داشتیم. اینها موارد امنیتی ‌ سیاسی است.

آیا مواردی بوده است كه شما بررسی و سپس نتیجه‌گیری كنید اما بعدا متوجه شوید كه اشتباه كردید و تغییر رای داده و مجددا به آقا ارجاع دهید؟

این طور می‌شود گفت كه بررسی‌های ما لزوما منجر به محكومیت نبوده یا همواره به نفع شاكی خاتمه نیافته است. مثلا در یك مورد كه آقای مهندس نعمت‌زاده در وزارت صنایع مسوول بخش سیمان بودند، گزارش بسیار تندی علیه ایشان و مدیریت آنجا به دلیل بی‌برنامگی و حیف و میل به ما ارسال شد. ما پس از بررسی میدانی بسیار اساسی، به این نتیجه رسیدیم كه مدیریت بسیار خوب عمل كرده است و حتی پیشنهاد شد ایشان تشویق شوند. در مورد دیگری مدیریت آقای عرفانیان در فولاد مباركه زیر سوال رفته بود. ایشان بسیار متدین و مقید به اصول هستند و از این گزارش بسیار متاثر بودند.

اما نتیجه این شد كه مدیریت بسیار خوب عمل كرده است. حتی این موارد به قدری بود كه آقا فرمودند باید فكری به حال چنین گزارش‌های بی‌اساس هم كرد كه وقت دفتر خیلی گرفته نشود. اما تاكنون موردی كه بررسی كرده باشیم و نتیجه اشتباه باشد، نداشتیم. در یك مورد از استانی علیه یك فرمانده سپاه گزارشی رسید كه او ظلم می‌كند. موضوع مربوط به 15 سال پیش است. من تیمی به استان فرستادم و در نهایت منجر به بازداشت آن فرمانده شد. امام جمعه استان نامه‌ای به آقا نوشت كه بازرس شما جناحی و خطی عمل كرده است. آقا عین نامه را برای من فرستادند و پرسیدند كه پاسخ شما به این ادعا چیست؟

من تمامی مستندات و اظهارات آقایان مسوول استان را كه بعضا از جناح ایشان هم بودند، جمع و ارسال كردم و نتیجه این شد كه بسیار مفید و موثر بود.

در موردی كه مربوط به دادگاه ویژه روحانیت بود، آقایان روحانی خدمت آقا رفته و در بررسی ما تشكیك كردند. ایشان با تندی اظهار كرده بودند كه من به بازرسی خودم كه شك ندارم.

با این مضمون كه به آنها اطمینان كامل دارم. عین رفتار زیبا و با ارزش آقا ما را در اینجا دلگرم كرده است.

امنیت یك چیز است و احساس امنیت چیزی دیگر. بازرسی یك چیز است و احساس حضور بازرس چیز دیگری. نفس این احساس كه بازرسی هست، می‌تواند مفید و ارزشمند باشد.

در فرصتی كه باقی مانده، اجازه دهید در مورد دیگری كه به آقا مربوط می‌شود و شما فكر می‌كنید لازم است تاكید شود، صحبت كنیم. به عنوان مثال عرض می‌كنم، شما دوران حضرت امام را دیدید، دوران آقا را هم می‌بینید. خود حضرت‌عالی و جناب آقای رسولی محلاتی در هر دو دفتر حضور و ارتباط‌های گسترده‌ای داشتید. من بی آن كه بخواهم هیچ كدام از این دو دفتر را تخدیش ‌كنم، مقایسه‌ای بشود از توانمندی‌های دفتر آقا و وضعیت دفتر امام، كه بتواند به مردم اطمینان خاطر بیشتری بدهد. مثلا منابع اطلاعاتی نحوه تماس گرفتن، آمد و رفت افراد و این تركیب در حال حاضر در دفتر آقا چگونه است؟

سوال خوبی است. یك تفاوت فاحش بین آقا و امام است. ضمن این كه جایگاه بالا و والا و نفوذ كلام و برد سخنان حضرت امام از خصوصیات منحصر به فرد و بارز شخصیت ایشان بود كه در رهبر بعدی قطعا نیست. اما امام پیرمرد بود، گرچه استثنا هم بود و به همین دلیل در چنین سن بالایی با استعداد بالا و هوش و ذكاوت بی‌بدیل امور را اداره می‌كرد، اما بالاخره پیر بود و بدین لحاظ نه می‌توانست و نه دیگر می‌خواستند كه در ریز قضا وارد شوند. لذا می‌بینید كه در ملاقات‌ها بسیار كم صحبت می‌كردند و محورهایی كوتاه را رهنمودوار می‌گفتند و می‌گذشتند. اما آقای خامنه‌ای رهبر معظم، رهبری جوان با كوله‌باری از تجربه كار اجرایی از ریاست‌جمهوری، وزارت دفاع، حزب و میدان جنگ و ...  هستند كه باعث شده است تا حوزه مدیریتی مقام معظم رهبری به مراتب وسیع‌تر از حوزه مدیریتی دفتر امام (ره) باشد. از این رو یك سازمان یا یك نهاد  در دفتر ایشان نهاده شده است. دفتر حضرت امام‌(ره) بسیار محدود بود و كارها همواره به حاج‌آقا احمد ارجاع می‌شد كه البته ایشان باهوش، زرنگ و با روابط عمومی قوی بدون همكاری آنجا را اداره می‌كرد، او هم استثنا بود. هر چه باشد، فرزند همان پدر بود. اما بقیه كارهای دفتر مربوط به سهم امام و وجوهات و پاسخ به مسائل شرعی بود به عنوان بیت یك مرجع تقلید.

اما دفتر مقام رهبری به دلیل جامعیت خودشان و نشاط و شادابی و اقتضای رهبری، نهادی است كه ابعاد گوناگون را با كارشناسان مختلف پوشش داده است. یكی دفتر ارتباطات مردمی است، دفتر مشاوره بین‌الملل نیز جداست كه آقای ولایتی آن را اداره می‌كند. بخش بررسی‌ها، معاونت فرهنگی و غیره. عده‌ای مشاور به مفهوم واقع كلمه مشاوره می‌دهند و مشغول كار هستند كه در موضوعات مختلف گزارش می‌دهند. دیگر این كه آقا اهل مطالعه است و انصافا خیلی مطالعه می‌كنند بنابراین، مدام از وزرا، دستگاه‌های مربوط، بانك مركزی و هر نهادی كه لازم باشد گزارش می‌خواهند. سازمان صداوسیما را آقا با ریز جزئیاتش در اجرا تعقیب می‌كند. در ملاقات‌ها نكاتی درباره فیلم‌ها، بازیگران و حتی مضمون كارتون‌ها با تمامی جزئیات اشاره می‌فرمایند كه ناشی از درك فرهنگی بالا و جامعیت دید ایشان است. من وقتی خدمت ایشان می‌رسم و گزارشی را ارائه می‌كنم، متوجه می‌شوم كه نه تنها از اطلاعاتی كه ما دادیم آگاهند كه بسیار بالاتر از آن را هم اطلاع دارند. مثلا روزی من در خدمت ایشان درباره شكر و افزایش واردات آن اظهاراتی كردم و این كه صادرات خیلی كم است و ...

ایشان پس از شنیدن صحبت‌های من، اطلاعاتی را با ریز جزئیات از واردات و صادرات و دلایل افزایش آن ارائه كردند كه متوجه شدم ایشان به مسائل و مباحث كاملا مسلط هستند.

تفاوت دیگر دفتر ایشان این است كه آقا از همان ابتدا از نیروهایی در دفتر بهره گرفته‌اند كه متهم به هیچ گروه جناحی نباشند. البته من را جزو استثناها باید گذاشت در مورد من و آقای ولایتی باید گفت كه ما نقطه‌چین هستیم. اما رئیس دفتر، نفر دوم و الی آخر متهم به هیچ جناح و گروه و دسته‌ای نیستند. ایشان با هوشیاری خاص خودشان مرا علی‌رغم علاقه و ارتباطمان به این دلیل كه متهم به یك جناح  یا منتسب به یك جناح شدم  از این كه مسوول دفترشان باشم، منع كردند.

شما از مراودات سیاسی آقا چقدر اطلاع دارید؟ یكی از تلاش‌های جدی آقا در سال‌های متمادی این بوده كه بخشی از جناح‌های سیاسی را كه به هر دلیل قهر كرده و حاشیه‌نشینی برگزیده‌اند، تشویق كنند و به صحنه بیاورند. شما كه چهره سیاسی شناخته‌شده‌ای هستید، قطعا آگاهید كه برای روحانیون مبارز یا دفتر تحكیم وحدت یا خیلی از جریان‌های سیاسی، آقا سنگ تمام گذاشتند تا از انفعال در ‌آینده حتی بودجه‌ای را تخصیص دادند، تا اینها جریان سیاسی فعالی در صحنه باقی بمانند. این موارد را هم اگر ذكر بفرمایید كه نشان دهنده همان نگرش سیاسی آقا و جامعیت تفكر ایشان است نیز بسیار مفید است.

من كمی وسیع‌تر از سوال می‌گویم. هم احزاب و گروه‌ها و حتی در بخش فرهنگ و هنر، كه در همه كشور من نمی‌بینم كسی را كه در مسائل فرهنگی و هنری كارشناس‌تر از ایشان باشد. این منهای ولایت و رهبری ایشان است. ایشان قبل از ولایت هم این نگاه را داشتند. جالب این كه با حفظ همه مواضع و اصول و ارزش‌هایی كه به آن پایبندند و ذره‌ای هم از آن كوتاه نمی‌آیند. اما افراد و اشخاصی را سراغ دارم كه به دنبال تلطیف و جذب روابط و دل‌ها بودند تا از حالت انزوا، انفعال و رجزخوانی و مخالف‌خوانی دربیایند. این روش و منش مقام رهبری بوده و هست. از جریان‌های سیاسی در بعضی مقاطع بسیار بداخلاقی و به ایشان جفا كردند، ولی ایشان با آغوش باز از اینها استقبال كردند و تحویل گرفتند. از میان گروه‌های دانشجویی به دفتر تحكیم وحدت بسیار بها دادند كه در مسیر اصلی بماند و نیز به دیگر گروه‌هایی كه با ایشان تفاوت سلیقه داشتند بها دادند و ملاقات‌هایی طولانی داشتند.

در زمان حضرت امام (ره)‌ مجمع روحانیون از جامعه روحانیت جدا شد، برای جامعه روحانیت امام كمكی می‌كردند كه وقتی این اتفاق افتاد، آن را نصف كردند. نصف به جامعه و نصف دیگر به مجمع دادند.

همین منش را آقا ادامه دادند. هر بار كه ملاقاتی برای جامعه روحانیت گذاشتند، برای مجمع روحانیون نیز وقت دادند و آنها را مثل ما تحویل گرفتند و می‌گیرند. ایشان با افراد، اعضا و گروه‌های فرهنگی هم همین طور رفتار می‌كنند. من مطلع هستم كه اگر هنرمندی منزوی و كناره‌گیر شده، بعضا نماینده‌ای را شخصا اعزام كردند تا كمكی ارائه كنند، احوالپرسی كنند و حتی به اینجا دعوت و دلجویی كردند. می‌خواهم بگویم، نگاه ایشان به افراد، احزاب و گروه‌ها در همین زاویه‌ای كه شما مطرح كردید، نگاه وسیع و جذابی است. این جذب در مورد تیپ جوان، دانشجو و فرهیختگان واقعا كارشناسانه و پدرانه است.

جالب است كه شناخت ایشان از افراد و اشخاص بسیار جامع و وسیع است، به طوری كه اشراف كافی به شخصیت‌های روحانی، فعالان سیاسی، فرهیختگان فرهنگی، نویسندگان و شعرا و كلیه طیف‌های شاخص اجتماعی دارند.

می‌توان گفت در هر وادی ایشان یك مطلع كارشناس هستند. به طور مثال قومیت‌ها، تاریخ شهرستان‌ها و استان‌ها، در هنر و شعر، خط‌شناسی و خط‌خوانی و...

از نظر من درباره حافظ و حافظ‌شناسی تاكنون كسی جامع‌تر و كامل‌تر از ایشان سخنی ارائه نكرده است.

جالب است این را بشنوید كه یك روز در جمعی با علما بحث مازندران شد. ایشان فی‌البداهه تاریخ مازندران را با تمام جزئیات آن از آل‌بویه، علویان و زندیه را به طور مشروح بیان كردند؛ به طوری كه من خودم با این كه مازندرانی هستم، از چنین اطلاعات وسیعی، متعجب شدم. همین موضوع روز دیگر كه بحثی درباره قرآن و قاریان بود، در ابعاد دیگری تكرار شد و ایشان تاریخ مفصلی از قاریان مصر و قرائتی كه آنها در دستگاه‌های موسیقی ایران می‌خوانند و این كه نام این دستگاه‌ها اعم از شور و سه‌گاه و غیره می‌خوانند و حتی بحث دراین‌باره كه كدامیك از قاریان در دستگاه قرائت می‌كنند و یا خارج از آن، می‌خواهم بار دیگر بر این توانایی بارز شخصیت ایشان اشاره كنم كه در هر وادی كه بحث كنیم، آقا یك مطلع و كارشناس هستند. این نعمتی است كه آرزو می‌كنیم تا ظهور مهدی (عج)‌ ایشان را خداوند برای ما حفظ فرمایند. ان‌شاءالله.


ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar