تبلیغات
بصیرت و صبر - خاطرات + شعر

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 اسفند 1388
كدامتان دویده‌اید؟
ما چند روز قبل از این با شورای مدیریت حوزه علمیه قم جلسه داشتیم. به همان آقایان هم عرض كردم كه ماها قدری كم كار می‌كنیم. ممكن است قدر مطلق كار ما، از قدر مطلق كار مخالفان ما بیشتر هم باشد - من این را رد نمی‌كنم - اما قدر نسبی كار ما، از قدر نسبی كار آنها خیلی كمتر است؛ زیرا كه ما چنین رسالت عظیمی به عهده داریم، اما آنها رسالتشان كمتر از این است. رسالت آنها رسالت كسی است كه وارد ساختمانی می‌شود، سنگ می‌زند تا شیشه‌ها را بشكند! آیا این با رسالت ما قابل مقایسه است؟

اصلاً قابل مقایسه نیست. حالا اگر شما بخواهید با این كار مقابله كنید، با این www.leader.irرسالت عظیمی كه هست، به نظر من خیلی باید تلاش بكنید و خیلی باید مطلب بنویسید. آقایان آمده بودند شكایت می‌كردند كه برای خواجوی كرمانی سالگرد گرفته می‌شود و مبلغی هزینه می‌گردد، اما مثلاً برای شیخ مفید سالگرد گرفته نمی‌شود. این حرف درستی هم هست؛ یعنی شخصیت شیخ مفید، با شخصیت خواجوی كرمانی قابل مقایسه نیست... این اشكال، اشكال درستی است؛ اما به آن آقایان گفتم كه به نظر شما این اشكال بر چه كسی وارد است؟ شما خیال می‌كنید كه دولت جمهوری اسلامی نشسته سالگرد خواجو را تصویب كرده است؟ نه، آدم باهمتی در كرمان، چون همشهری خواجو بوده، به نظرش رسیده كه چه‌طور است یك سالگرد برای خواجو بگیریم؛ بعد دوندگی كرده، این را دیده، آن را دیده، پولی جمع كرده، زحمتی كشیده و این مراسم سالگرد درست شده است. شما كه در حوزه قم نشسته‌اید و شیخ مفید را می‌شناسید، كدامتان دویده‌اید، سراغ این و سراغ آن رفته‌اید، ولی برای شیخ مفید سمینار گرفته نشد، كه حالا اعتراض می‌كنید؟! آقایان ساكت شدند! بعد من گفتم كه هزار نفر هستند؛ شما از شیخ مفید بگیرید و همین‌طور جلو بیایید. بزرگان، علما، با رتبه‌های عظیم، از لحاظ علمی، از لحاظ ادبی، از لحاظ جایگاهشان در بنای عظیم معارف اسلامی - مثل خواجه نصیر، ابن‌ادریس و دیگران - هستند، اما همت نیست! به نظر من، این بی‌همتی در خیلی جاها هست.

مقام معظم رهبری در دیدار اعضای مجمع نویسندگان مسلمان، 28/7/1370

دیدار با جانبازانwww.leader.ir
در دیداری كه مقام معظم رهبری از جانبازان شهر مقدس قم داشتند، از اولین نفری كه مقابل در مستقر بود شروع به معانقه و روبوسی نمودند. هر یك از آنان دست خلف صالح حضرت امام (ره) را می‌بوسیدند و بر صورت و چشمان خود می‌مالیدند. گاهی گریه می‌كردند و دست به گردن معظم‌له می‌انداختند. از آنجا كه برخی از عزیزان جانباز روی چرخهای خود نشسته بودند، ایشان به حالت خمیده باقی می‌ماندندو صحبتهای آنان را گوش می‌دادند.

یكی از جانبازان عرض كرد: آقا من تقاضا دارم كه انگشترتان را یادگاری به من بدهید. مقام معظم رهبری بلافاصله انگشتر خود را در آوردند و به ایشان دادند. جانباز دیگری عبای رهبر را برای تبرك درخواست كرد. معظم‌له عبای خود را برداشتند و به آن جانباز عطا فرمودند. جانباز ویلچری دیگری عرض كرد: آقا من می‌خواهم برای نجات از فشار قبر پیراهن شما را همراه كفنم داشته باشم. مقام معظم رهبری به حالت مزاح فرمودند: اینجا كه نمی‌شود پیراهن را از تن درآورد! وقتی به محل اسقرارم رفتم، آن را برای شما خواهم فرستاد. دیدار طولانی و صمیمانه جانبازان كه تمام شد، آقا به محل اقامت خود بازگشتند و پیراهن را توسط بنده برای آن جانباز فرستادند. این در حالی بود كه جمعیت جانبازان از مدرسه فیضیه متفرق نشده بودند.

حجت‌الاسلام و المسلمین ذوالنوری،

 

با متخلف برخورد كنید ولو پسر من باشد
یكی از مسئولان نظامی دستور تصرف مكانی را صادر كرده بود. گرچه حق با او بود، اما شیوه اقدام قانونی نبود. سازمان قضایی نیروهای مسلح گزارش حادثه را تنظیم و خدمت مقام معظم رهبری ارسال كرد. ایشان در زیر آن گزارش، مرقوم فرمودند: با متخلف برخورد كنید ولو پسر من باشد.

حجت الاسلام نیازی، رئیس سازمان بازرسی كل كشور

تسلیت و بیعت

خامه در حكم تو دارم، نامه در پیمان تو
سر نهم چون خامه اینك بر خط فرمان تو
من كه عمری با خمینی پاس پیمان داشتم
پاس او را پاس می‌دارم كنون پیمان تو
سر به راهت می‌گذارم ای سر من گوی تو
جان به كویت می‌سپارم جان فدای جان تو
تا سرم بر جاست سودای تو می‌ورزم به سر
غیر سر در كف چه دارم لایق چوگان تو!
از بلی‌گویان بجز رسم بلاجویی مجوی‌
گو بلا بارد ز گردون بر بلی‌گویان تو
حرمت دین نبی را با ولی بیعت مراست
دست در دستت نهم دست من دامان تو
بنده میر ولایم وز علی فرمان برم
دوستدار عترتم بر منهج و میزان تو
تسلیت گوی توام در هجرت سالار عشق
پیر صاحب‌شان من آن پیر صاحب شان تو
آن كه چشم عالمی خون بارد از فقدان او
 همچنان كز ارتحالش چشم خون‌افشان تو
آفتابی بود و پنهان گشت تا آید پدید
آفتاب رای او از مشرق تبیان تو
سوگمندان را دل افسرده شد بشكفته زانك
فیض نور رهبری تابید از ایوان تو
راه او را رهشناسی چون تو باید رهنورد
كه بود پرورده افكار او وجدان تو
گام بر گام خمینی این تو بودی رهسپار
بس بود در ره‌شناسی رهروی برهان تو
من ترا نیكو شناسم زانكه بردم سال‌ها
در فراز و شیب راه شاعری فرمان تو
خوشه‌ها چیدم بسی از خرمن اندیشه‌ات
توشه‌ها اندوختم زان گستریده خوان تو
میزبان بودی و بر خوانت طعام معرفت
بهرمند از سفره اكرام تو مهمان تو
كوری چشم منافق، فاش گویم، رهبری‌
جامه‌ای زیباست، تنها، در جهان شایان تو
شكوه صد چهرگان دارم كه یا رب دور باد
فتنه این تیره روزان از سرابستان تو
تا نیابد راه در ملك و سخن خط نفاق‌
تا هنر سامان پذیرد در خط سامان تو
پهنه‌ای خواهم بی‌جولان كه اینك شد نصیب
فرصت جولان من در فسحت میدان تو
چون حسامم خامه در دست است و میدانی كه هست
خامه براتر چو افتد در كف حسان تو
زین تمنی نی مرا سودار جان و جیفه است
كاین زبونی دور باشد از خط یاران تو
قصه كوته آرزوی خدمتم آمد دلیل
تا بحكم دل ز گوهر پر كنم دامان تو
شادمانم زانكه بعد از مرشدم پیرم، امام‌
بر سپهر رهبری بینم رخ تابان تو
كاروان را كاروانسالاریت فرخنده باد
تا بپوید ره بپای همت و ایمان تو
تهنیت گوی همه آزادگانم تا كه یافت
دفتر آزادگی شیرازه از عنوان تو
تهنیت گویت حمید آمد بشعر تر كه گفت
خامه در حكم تو دارم نامه در فرمان تو

* * *

من كنج غمت به شادمانی ندهم
زهر تو به شهد رایگانی ندهم
آن لحظه كه غمزه‌ات كشید تیر نگاه
مرگی به هزار زندگانی ندهم
حمید سبزواری‌


اگر با اخلاق و «زبان خوش» به سراغ جوانان بروید ...
مسجدی كه بنده نماز می‌خواندم، بین نماز مغرب و عشا هیچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ همیشه بیرون مسجد هم جمعیت متراكم بود؛ هشتاد درصد جمعیت هم از قشر جوان بودند؛ برای خاطر اینكه با جوان تماس می‌گرفتیم. در همان سالها پوستینهای وارونه مد شده بود و جوانان خیلی اهل مد آن را می‌پوشیدند.

یك روز دیدم جوانی كه از این پوستینهای وارونه پوشیده، صف اول نماز در پشت سجاده من نشسته است؛ یك حاجی محترم بازاری هم كه مرد خیلی فهمیده‌ای بود و من خیلی خوشم می‌آمد كه او در صف اول می‌نشست، در كنار این جوان نشسته بود. دیدم رویش را به این جوان كرد و چیزی در گوشش گفت و این جوان یكباره مضطرب شد. برگشتم به آن حاجی محترم گفتم چه گفتی؟ به جای او جوان گفت چیزی نیست. فهمیدم كه این آقا به او گفته كه مناسب نیست شما با این لباس در صف اول بنشینید! گفتم نه آقا، اتفاقاً مناسب است شما همین‌جا بنشینید و تكان نخورید! گفتم حاجی! چرا می‌گویی این جوان عقب برود؟ بگذار بدانند كه جوان با لباسی از جنس پوستین وارونه هم می‌تواند بیاید به ما اقتدا كند و نماز جماعت بخواند.

برادران! اگر پول و امكانات هنری نداریم، اگر فعلاً ترجمه قرآن به زبان سعدی زمانه را نداریم، «اخلاق» كه می‌توانیم داشته باشیم؛ «فی صفه` المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه». با اخلاق، سراغ این جوانان و دلها و روحها و ورای قالبهاشان بروید؛ آن وقت تبلیغ انجام خواهد شد.

مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان سازمان تبلیغات اسلامی، 26/3/1376

 
احمد سوكارنو ما را با هم رفیق كرد
جنبش عدم تعهد در یك برهه نسبتاً طولانی توانست در دنیا نقش ایفا كند؛ اما امروز متأسفانه نقش جنبش عدم تعهد كمرنگ شده است. در واقع پایه‌گذار اصلی این جنبش، سه چهار نفرِ معدود بودند كه مؤثرترین آنها مرحوم احمد سوكارنو بود.

بد نیست خاطره‌یی را هم در این‌جا بگویم. سال 1353 شمسی (1974 میلادی) من با یكی دو نفر دیگر در سلول خیلی كوچكی در تهران زندانی بودم. طول این سلول 20/2 متر و عرض آن 80/1 متر بود. یك شب اول مغرب داشتم نماز می‌خواندم كه یك نفر زندانیِ جدید را وارد سلول كردند. زندانیِ جدید از كمونیست‌های خیلی متعصب و داغ بود. وقتی دید من دارم نماز می‌خوانم و فهمید مذهبی هستم، از همان اول برای من قیافه گرفت! هرچه سعی كردم با او ارتباط برقرار كنم، دیدم نمی‌شود؛ اخمهایش توی هم است و حاضر نیست با من گرم بگیرد. به او جمله‌ای گفتم كه بكلی تغییرش داد. گفتم احمد سوكارنو در كنفرانس باندونگ گفته است چیزی كه ما را این‌جا گرد آورده، وحدت دین یا عقیده یا نژاد نیست؛ بلكه وحدتِ نیاز است. گفتم من و تو در این‌جا وحدتِ نیاز داریم؛ در یك سلول داریم زندگی می‌كنیم؛ یك مأمور پشت در مراقب ماست؛ یك بازجو و یك شكنجه‌گر منتظر من و توست؛ عقیده‌ ما یكی نیست، اما نیازمان یكی است. گفتم وقتی وحدت نیاز در سطح عالَم می‌تواند تأثیرگذار باشد، در یك سلول به این كوچكی بیشتر می‌تواند تأثیرگذار باشد. پس از این صحبت، ما با هم رفیق شدیم! در حقیقت احمد سوكارنو ما را با هم رفیق كرد! امروز هم همین‌طور است؛ كشورهای ما وحدتِ نیاز دارند. امروز همه‌ كشورهای اسلامی بدون استثناء مورد هدف توطئه‌ها و طمع‌هایی هستند؛ این در حالی است كه امكانات خیلی زیادی دارند.

نقل از سایت دفتر نشر آثار مقام معظم رهبری‌



ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar