تبلیغات
بصیرت و صبر - پرسش و پاسخ (ولایت فقیه)3

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 27 بهمن 1388
موضوع: حکومت دینی مبتنی بر ولایت‌فقیه 
دکتر احمد جهان‌بزرگی استاد حوزه و دانشگاه و صاحب نظر در زمینه اندیشه‌های سیاسی در اسلام به سوالات مخاطبان الف در خصوص حکومت دینی و نظام ولایت فقیه پاسخ می‏دهد.

جهان‌بزرگی  متولد 1334 در شیراز است. وی تاکنون تالیفات متعددی را در زمینه اندیشه‌های سیاسی در اسلام، کشورهای اسلامی و هم‌چنین حکومت دینی به رشته تحریر درآورده است. 6-با توجه به اینکه زمان خلافت حضرت علی(ع)، انتقاد از آن حضرت آزاد بود، آیا می‌توان از رهبری جمهوری اسلامی انتقاد کرد؟ چگونه؟ چرا در زمان حاضر هیچکس از تریبون‌های رسمی نمی‌تواند از رهبری انتقاد کند؟
پاسخ سؤال خود را از این گفته امام خمینی دریافت کنید که می فرمایند: " هرفردی از افراد ملت حق دارد در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند(یعنی توضیح بخواهد) واز او انتقاد نماید وا و باید جواب قانع کننده‌ای دهد و در غیر این صورت اگر به خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد خود به خود از مقام زمامداری معزول است ". پس انتقاد هم در زمان حضرت علی(ع) آزاد بوده و هم به رهبری جمهوری اسلامی آزاد است.

اما دو نکته در اینجا باید مد نظر قرار گیرد:

اول اینکه: در دنیای پیچیده امروز که هزاران تخصص وجود دارد هر کس باید در حیطه تخصص خود به نظارت بر اعمال کارگزاران حکومتی (به ویژه فقیه حاکم) بپردازد تا از خطا مصون بماند و انتقاداتی که می‌کند نزد متخصصین از حرفهای باطل نباشد. زیرا انتقاد یعنی سخن حق که معمولا تلخ نیز می باشد. پس سخن باطل انتقاد نیست.

دوم اینکه: بنا بر سخن پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین " حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است " چه رسد به این که این مؤمن قائم مقام معصوم و نایب او باشد. پس در انتقاد کردن به فقیه حاکم باید جانب احتیاط را پاس داشت. علاوه بر این که فقیه حاکم صحیح العمل در جامعه ایران طرفداران مخلصی دارد که بی حرمتی به اودر پوشش انتقاد را تحمل نمی کنند.

در پاسخ به این که چگونه؟ باید گفت که امروزه کسانی که توانائی نوشتن و قلم زدن دارند به راحتی بسیاری از مواضع رهبری درموارد مختلف را زیر سؤال می برند ودر رسانه‌های نوشتاری منتشر می‌کنند، که یک نمونه آن مسائل هسته‌ای می‌باشد. امروزه بسیاری از نویسندگان با وجود طرفداری مقام معظم رهبری از حق غنی‌سازی ارانیوم در داخل ایران، از آن نهی می‌کنند و به صراحت آن را به ضرر ایران می‌دانند. آیا این انتقاد به رهبری نیست؟

در مورد تریبونهای رسمی اما، آیا تا به حال به ملاقاتهای رسمی دانشجویان و اساتید توجه کرده‌اید که مستقیما از همه جای مملکت و حتی ارگانهای رسمی و غیر رسمی انتقاد می کنند و بسیاری از رفتارهای حکومتی را زیر سؤال می‌برند. و آیا از آخرین نشت مجلس خبرگان رهبری خبر دارید که در آن نماینده شیراز در مجلس خبرگان نه انتقاد، که به توهین به رهبری پرداخت؟ ( که اگر دیگر نمایندگان گفته‌های او را حق می‌دانستند از او حمایت می کردند. درصورتی که حق نمی‌دانستند و او را به باد انتقاد گرفتند).

دست آخر این که در ایران فعلا فردی سکاندار رهبری جامعه است که بنا بر نظر بسیاری از متخصصین با انصاف داخلی و خارجی بهترین و توانمندترین مدیریت، در نوع خود، را به انجام رسانده است. آیا سزاوار است با وجود این توانائی و موفقیت، و با حضور این همه دشمن در داخل و خارج آنها را رها کنیم و به تضعیف او بپردازیم که هم بهانه به دست دشمنان ایران واسلام بدهیم و هم در جامعه تفرقه ایجاد کنیم؟


7-آیا اختیارات بسیار زیاد و مطلق باعث فسادپذیری ولی‌فقیه نمی‌شود؟ و آیا نظارت بر ولی‌فقیه نباید متناسب با اختیاراتش، زیاد و جدی باشد؟
اصولا قدرت، زیاد یا کم آن، فساد آور است. اما مکانیزمهائی که نظام سیاسی اسلام برای کنترل آن پیشنهاد و اعمال می کند از مکانیزمهای همه مکاتب و نظامها کارآمدتر و بهتر است.

اما مکانیزمها:

1- رهبرغیر معصوم جامعه باید از میان کسانی انتخاب شود که خداترس‌تر و آخرت‌بین تر از سایر مردم باشند. این خصوصیت او را از ارتکاب اعمال خلاف، آنجائی که دور از چشم مردم و ناظران می‌باشد، باز می‌دارد.

2- چنین رهبری باید قبلا آزمایش خود را پس داده باشد و ضمن آنکه از همگنان برتر می‌باشد در این زمینه حسن شهرت هم داشته باشد.

3- اگر چه فقیه حاکم در نظام سیاسی اسلام در پرتو ولایت مطلقه (به آن تعریفی که در سؤالات قبل گفته شد و نه هرتعریفی) اختیارات وسیعی دارد، اما پایه‌گذاران قانون اساسی ما برای محدود کردن قدرت وی اختیارات او را میان مردم، رئیس‌جمهور و خود رهبری تقسیم نموده‌اند. درصورتی که رئیس‌جمهور آمریکا در آنجا هم رهبر است و اختیارات رهبران را دارد و هم رئیس قوه‌مجریه است وهم معاون وی رئیس‌مجلس سنا می‌باشد.

4- در جمهوری اسلامی ایران مجلس خبرگان رهبری مکانیزم خوبی برای نظارت بر رهبری است. اما مکتب سیاسی اسلام این مکانیزم را کافی نمی‌داند بلکه به مردم و به ویژه نخبگان مردم دستور می‌دهد که به صورت گسترده و همه جانبه بر رهبر جامعه نظارت داشته باشند و اگرچه حق واگذاری این تکلیف به دیگران را دارند اما دیگران اگر این تکلیف را خوب انجام ندادند از گردن خود مردم ساقط نمی‌شود.


8-اگر خبرگان در تعیین مصداق ولی‌فقیه اشتباه کردند، تکلیف چیست؟
پاسخ این سؤال از سؤال عزل ولی فقیه مشخص می شود. در آنجا گفته شد که اگر معلوم شود رهبرمنتخب از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است به وسیله خبرگان از کار برکنار خواهد شد


9-حدود مواخذه ولی‌فقیه توسط خبرگان چیست؟ در چه شرایطی ولی‌فقیه عزل می‌شود؟
مؤاخذه از ولی فقیه باید در مورد وظایفی باشد که طبق قانون اساسی بر عهده وی می باشد. زیرا فقیه حاکم زمانی که به حکومت می‌رسد در پرتو آن ولایتی که ازجانب امام معصوم(ع) بر جامعه دارد و بر اساس خواست مردم به تقسیم وظایف با مردم می پردازد که تبلور این تقسیم وظایف امروزه در اساسنامه و قراردادی است که در جامعه ما به آن قانون اساسی گفته می شود.

اما در مورد عزل، در اصل 111 قانون اساسی آمده است: هرگاه رهبراز وظایف قانونی خود ناتوان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور دراصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود بر کنار خواهد شد تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل 108 می باشد


10-آیا انتخاب ولی‌فقیه توسط خبرگانی که صلاحیت آنها را منصوبان خود ولی فقیه (شورای نگهبان) تایید می‌کند، دور نیست؟ اگر خدای نکرده ولی‌فقیه منحرف شد، چه تضمینی هست که خبرگان بتوانند ولی‌فقیه را مواخذه کنند؟
در انتخاب ولی فقیه دوری وجود ندارد چون به قول شما شورای نگهبان منصوب، مجلسی را ترتیب می‌دهد که آنها ولی‌فقیه بعدی را انتخاب می‌کنند. پس ولی‌فقیه بعدی درمجلس قبلی هیچ نقشی ندارد. به نمودار زیر نگاه کنید:

Posted 
image

اما ایرادی که در اینجا برخی از افراد مطرح می کنند مربوط به "دور در نظارت" است که در سؤالات قبل پاسخ داده شد و در اینجا نیز می گوئیم: اگر چه در حکومتهائی نظیر آمریکا و انگلیس هم نتوانسته اند مسئله دور حقوقی را حل کنند؛ یعنی در آمریکا رئیس جمهور " مجلس سنا " ئی را ترتیب می دهد و به وسیله معاونش کنترل می کند که همان مجلس سنا باید بر او نظارت داشته باشد ویا 9 نفرقاضی دادگاه عالی ای را منصوب می کند که قانون اساسی را بر اساس خواسته او تفسیر کنند ( که این هم دور است )؛ و یا در انگلستان، نخست وزیر را باید مجلسی کنترل کند که حزب او در آن مجلس اکثریت را دارند و او احیانا دبیرکل همان حزب است ( که این نیز دور است) ، اما مکتب سیاسی اسلام این دور را حل کرده است؛ به این صورت که می گوید از باب امربه معروف ونهی از منکرهمه مردم به ویژه نخبگان جامعه موظفند که بر رهبری نظارت کنند و اگر خبرگان نیز وظیفه خود را انجام ندادند آنها را نیز نصیحت کرده و به راه صواب بکشانند ( اما با توجه به تبصره هائی که در سؤالات قبل گفته شد).



برچسب ها: پرسش و پاسخ (ولایت فقیه)، بصیرت و صبر،
ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar