تبلیغات
بصیرت و صبر - فرصتی برای بازخوانی «التزام به ولایت فقیه»

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 2 شهریور 1389
درج استفتاء جدید از مقام معظم رهبری، فضای جدید رسانه‌ای را پدید آورد. گرچه غرض‌ورزان كوشیدند تا با برداشت‌هایی ناصواب حاشیه‌سازی كنند؛ اما این موضوع فرصتی مبارك برای بازخوانی مسأله‌ای بنیادین در فلسفه و نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران است.

فرصتی برای بازخوانی «التزام به ولایت فقیه»


دكتر سید عباس صالحی
پژوهشگر و استاد حوزه و دانشگاه

مقام معظم رهبری، در پاسخ به معنا و مفهوم «التزام به ولایت فقیه» فرموده‌اند: «ولایت فقیه به معنای حاكمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌ای است از ولایت ائمه اطهار(ع) كه همان ولایت رسول‌ا... (ص) می‌باشد و همین كه از دستورات حكومتی ولی امر مسلمین اطاعت كنید؛ نشانگر التزام كامل به آن است.» همانگونه كه می‌نگرید؛ پاسخ كوتاه فوق، ناظر به 2 نكته است:

1-مفهوم‌شناسی ولایت فقیه
2-معنای التزام به ولایت فقیه

مفهوم‌شناخت ولایت فقیه
جنجال‌سازان رسانه‌ای، تلاش داشته‌اند كه تفسیر رهبری را از «ولایت‌فقیه» تفسیری متفاوت و بی‌سابقه معرفی كنند. با آنكه در ادبیات فقهی شیعه، مكرر عناوینی چونان: نائب الامام، نائب عام، نائب الغیبه و ... برای فقیهان ذكر شده است. عناوینی كه به صراحت، ناظر به نقش امتدادی ولایت فقیهان است. هم‌چنین واژه «حاكم» كه در فقه شیعی، مكرر كاربرد داشته و دارد و از كتاب «طهارت تا دیات» در ابواب و مسائل گوناگون ازآن یاد شده است؛ با عنوان «فقیه» پیوند یافته است. محقق كركی، فقیه بلند آوازه دوران صفوی، تصریح می‌كند كه كاربرد «حاكم» در فقه عصر غیبت، معنایی جز فقیه جامع‌الشرایط ندارد. (جامع المقاصد، 11/ 266) و شهید دوم آن را اجماعی فقیهان می‌داند و می‌نویسد: «و المراد بالحاكم حیث یطلق فی ابواب الفقه، الفقیه الجامع الشرائط الفتوا اجماعا» (مسالك 4/ 161). این موارد و تعبیرات، كه بس فراوان و گسترده‌اند، در تاریخ فقه شیعه ممتد و پر سابقه‌اند. اما بی‌تردید نظریه ولایت فقیه در فقه شیعی، با حسن سلیقه و تكثیر ادله مرحوم نراقی، فرم‌بندی نوی یافت. این فقیه برجسته دوره قاجار، در قلمروی اختیارات فقیه، به دو گونه از اختیارات اشارت می‌كند. در بخش اول، مطالب زیر را یادآور می‌شود: «تمامی اختیارات و از جمله ولایت كه پیامبر و امام دارند -آنان كه حكمرانان مردمان و مرزبانان دیانت‌اند- فقیه نیز برخوردار از آن است مگر در موارد خاص (عوائد الایام، 538)»

جهش دیگر در نظریه ولایت فقیه، با امام راحل قدس سره- رخ نمود. مجموعه متراكم ادبیات ولایت فقیه در فقاهت شیعی، درحیات نظری عملی ایشان بازخوانی و تولید گردید. آن فقید، با تأملات نظری و دقیق، این نظریه تاریخی را توسعه مفهومی و استدلالی بخشید و ابعاد و آثار آن را واشكافی كرد. تبیین دیدگاه حضرت امام قدس سره- نیاز به تفصیل فراوان دارد. اما به این نكته بسنده می‌شود كه ایشان چه در درس‌های معروف به حكومت اسلامی (1/11/48 تا 20/11/48 در نجف اشرف) و چه در آراء مكتوب‌شان در «كتاب البیع» و چه در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها و پیام‌هایی كه از این نظریه یاد كرده‌اند؛ بارها و بارها از ریشه تاریخی این نظریه سخن گفته‌اند هر چند بی‌تردید، به این نظریه تاریخی، ابعاد مفهومی و استدلالی نوین نیز بخشیده‌اند. شاید بتوان منظومه نظریه ولایت‌فقیه را در تقریر ایشان، در مجموعه زیر گزارش كرد:

1-دین از سیاست جدا نیست؛ بخش مهمی از دین، در حوزه‌ غیر عبادیات است. (انتظار از دین)

2-فقه اسلامی، تئوری مدیریت جامعه است و نظام زندگی انسان را، از گاهواره تا گور در بر می‌گیرد. (انتظار از فقه)

3-برای اجرایی سازی احكام اسلامی، نیاز به حكومت است. به تعبیر ایشان، «حكومت در منظر مجتهد واقعی، فلسفه عملی تمامی فقه در تمام زوایای زندگی بشریت است.» (صحیفه نور، 21/ 98)

4-حكومت جائر، باطل و طاغوت است؛ با دولت‌های جائر و حكومت‌های فاسد، بایستی به مبارزه برخاست و موجودیت آن را پذیرا نگشت (در این نكته، حضرت امام با پاره‌ای از فقیهان كه اصل مماشات و تقیه با حكومت‌های جائر را پذیرا بودند؛ فاصله می‌یابد.)

5-اقامه و تداوم حكومت عادل، نه تنها واجب بلكه از اوجب واجبات است. در این مسأله چونان مسأله پیشین، امام خمینی با پاره‌ای از فقیهان، تفاوت خط مشی می‌یافت. اقامه حكومت عدل در دیدگاه پاره‌ای از فقیهان واجب مشروط بود چونان حج، كه اگر استطاعت بود حج وجوب می‌یابد و بدون آن، حج وجوبی ندارد و تحصیل استطاعت هم لزومی ندارد. اما امام راحل (قدس سره) با تصویری كه از نقش و جایگاه حكومت داشت و تاثیری كه در اقامه دین برای آن می‌شناخت، اقامه حكومت عدل را «واجب مطلق» و تكلیفی چونان نماز می‌دانست كه تحصیل قدرت نیز شرط است و نه آن‌كه قدرت شرط باشد (دقت كنید).

6-حكومت اسلامی در عصر غیبت، حكومت فقیه جامع‌الشرایط است. در این گزاره، امام خمینی منفرد نبودند، همان‌گونه كه در ابتدای این جستار یادآور شدیم ادبیات فقهی شیعی، سرشار از شواهد و ادله‌اند.

7-ولایت فقیه در عصر غیبت تنها از پشتوانه‌های تعبدی و نقلی (روایات) برخوردار نیست. بلكه چونان مقوله «امامت» از پشتوانه‌های عقلی-كلامی نیز بهره‌مند است. به نظر می‌رسد كه بخشی از بداعت و تازگی نظریه ولایت فقیه در تقریر امام خمینی، از این زاویه است كه بیان آن، تفصیل بیشتری را بر می‌تابد.

8-امام خمینی، با تفسیر از نیابت عامه فقیهان و نیز درك دقیق از جایگاه حكومت، نظریه «ولایت مطلقه فقیه» را مطرح كرد. این نظریه، به آن معناست كه مصالح اجتماعی، چونان اختیاری را برای فقیه حاكم جامع‌الشرایط می‌آفریند كه احكام مسلم دینی را به صورت موقت تعطیل و یا متوقف كند. به تعبیر امام راحل:

«حكومت كه شعبه‌ای از ولایت مطلقه رسول‌ا... است یكی از احكام اولیه اسلام است و مقدم بر تمامی احكام فرعیه اسلام حتی نماز و روزه و حج است. (16/10/66)»

9-امام خمینی علاوه بر نكته پیشین، با طرح واژگان و مفاهیمی چونان نقش زمان و مكان در اجتهاد، توجه به مصلحت نظام اسلامی و... منظر جدیدی را فراروی مدیریت ولایی فقهی قرار داد. مدیریتی كه در عین مواظبت بر احكام شرعی، تلاش می‌كند كه خدای ناكرده اسلام در پیچ و خم اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد. (در خطاب به شورای نگهبان) مجموعه این نكات، به خوبی نشان می‌دهد كه چگونه امام راحل، از ظرفیت فقهی نظریه ولایت فقیه بهره برده و آن را در زوایای گوناگون چونان: ادله، مبانی، ره‌آوردها و... توسعه نظری بخشیده‌اند.

* * *

همانگونه كه گذشت در جوسازی رسانه‌ای اخیر، عده‌ای كوشیده‌اند كه واژگان متعارف فقهی پاسخ به استفتاء را، به گمانه خویش، نامتعارف نشان دهند و آن را با مسایل سیاسی اخیر پیوند دهند؛ این اقدامات ناصواب و غیراخلاقی است. می‌توان با پاره‌ای از نظام‌ها، نظریه‌ها، افراد و... مخالف بود اما شایسته نمی‌نماید كه با تخریب و هوچی‌گری با افراد و دیدگاه‌های مخالف مواجه شد. مقام معظم رهبری، در این پاسخ، جز با ادبیات متعارف و معمول در نظریه ولایت فقیه سخن نگفته‌اند و واژگان ایشان، همان تعابیری است كه از گذشته ایام تا عبارات امام راحل، معهود و معمول بوده است. شاید در این مجال، این تعبیر را بتوان داشت كه مقام معظم رهبری در ابعاد ولایت فقیه، در مواردی، عبارتی رقیق‌تر از تعبیرات امام راحل - قدس سره - دارند. نمونه‌هایی برای این مدعا، می‌توان شاهد آورد؛ اما به یك نكته بسنده می‌كنم: همانگونه كه یادآور شدیم امام خمینی، ولایت مطلقه را به معنای حق تعطیل و یا توقف موقت احكام شریعت توسط فقیه حاكم می‌دانند و آن را بخشی از اختیارات ولی‌فقیه می‌دانند، اما ظاهرا چونان توسعه‌ای را مقام معظم رهبری پذیرا نیستند و در پاسخ به استفتایی در مورد مفهوم ولایت مطلقه، آن را در ارتباط با اختیارات آحاد مردم تفسیر می‌كنند و نه حق تعطیل و یا توقف موقت احكام شریعت. به عبارتی دیگر، ایشان ولایت فقیه را در چهارچوب احكام شریعت (اعم از حكم اولی و ثانوی) می‌دانند و نه فراتر از آن! ایشان در اجوبه‌الاستفتائات در پاسخ به سوال 63، در تفسیر ولایت مطلقه فقیه می‌نویسند: «تصمیمات و اختیارات ولی‌فقیه در مواردی كه مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات و آحاد مردم مقدم و حاكم است و این توضیح مختصری درباره ولایت مطلقه است.» همان‌گونه كه می‌نگرید، ایشان «ولایت مطلقه فقیه» را در تفسیری رقیق‌تر از تفسیر امام راحل ارائه می‌كنند. یادكرد این نكته با این عنایت است كه به نظر می‌رسد دایره مفهومی- مصداقی كه امام راحل (قدس سره) برای ولایت فقیه، قائل بودند، بس وسیع و گسترده‌تر از دیدگاه‌های رایج است. ایشان به صراحت درباره قانون اساسی قبل از اصلاح و بازنگری فرموده بودند: «این‌كه در قانون اساسی هست، این بخشی از شئون ولایت فقیه است نه همه شئون ولایت فقیه!» (صحیفه نور، ج 11، 464)

با این احوال، چگونه می‌توان مقام معظم رهبری را در استفتاء یاد شده، مبدع ادبیات توسعه‌ای در ولایت فقیه دانست!

شگفت آن‌كه پاره‌ای از كسانی كه در زمان حیات امام راحل (قدس سره) اندك تغییر تعبیر را حتی از مدافعان امام و نظریه ولایت فقیه پذیرا نبودند و به بهانه ضدیت با ولایت فقیه و... به طعن و طرد آنان می‌پرداختند، اینك چرا و چگونه ادبیات فقهی آشنای استفتا را بر نمی‌تابند و با هو و جنجال با آن مواجه می‌شوند! مجددا یادآور می‌شوم و تاكید می‌كنم كه می‌‌توان در مورد نظریه ولایت فقیه و یا ابعاد مفهومی - كاركردی آن تامل داشت؛ نقد و مداقه كرد، پذیرفت یا انكار كرد، اما اخلاق علمی و انصاف انسانی، اجازه نمی‌دهد كه با نظریه‌ای آشنا در تاریخ فقاهت - كه در دوره اخیر توسط امام خمینی حیات عملی یافت - مواجهه‌ای سیاسی داشت و با تحریف سخنان رهبری، به عوام‌فریبی مدرن پرداخت. در ادامه نوشتار، به نكته‌ دوم استفتای رهبری می‌پردازیم؛ سخنی كه می‌تواند مقطع نوی را در حوزه اجتماعی - سیاسی ایجاد كند و چشم‌انداز جدیدی را در روابط حاكمیت شهروندی پدید آورد.



برچسب ها: فرصتی برای بازخوانی «التزام به ولایت فقیه»،
ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar