تبلیغات
بصیرت و صبر - ولی‎فقیه و اتصال به ملكوت

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 11 فروردین 1389

عبدالحمید واسطی از روحانیونی است كه نگاه سیستمی به دین دارد و در این زمینه آثاری نیز تألیف كرده است. ایشان كه دوره تحصیلی خود را در مشهد مقدس گذرانده دروس معقول را نزد بزرگانی مانند: علامه محمد تقی جعفری، حاج شیخ عبدالمجید سالم و دیگران خوانده و در فقه نیز شاگردی بزرگانی چون شیخ مهدی مروارید، آیت‎الله شربیانی، آیت‎الله میرزا علی فلسفی بوده است. وی كه از شاگردان درس خارج ولایت فقیه علامه محمدحسین حسینی طهرانی بوده، اكنون در مشهد مسئولیت چاپ آثار و سایت ایشان را بر عهده دارد. از وی كتاب‎های متعددی مانند نگرش سیستمی به دین، كارگاه آموزشی كانون تفكر و تصمیم‌سازی و... چاپ شده است. آن‎چه در زیر می‎خوانید، نتیجه مصاحبه‎ای مكتوب است كه با وی درباره خوانش علامه طهرانی از ولایت فقیه داشته‎ایم؛ مصاحبه‎ای كه به سبب ارجاعات دقیق به كتب مرحوم علامه طهرانی به مقاله‎ای مستند تبدیل شده است.

 

خوانش علامه طهرانی از ولایت‎فقیه در گفت‎وگو با عبدالحمید واسطی


عبدالحمید واسطی از روحانیونی است كه نگاه سیستمی به دین دارد و در این زمینه آثاری نیز تألیف كرده است. ایشان كه دوره تحصیلی خود را در مشهد مقدس گذرانده دروس معقول را نزد بزرگانی مانند: علامه محمد تقی جعفری، حاج شیخ عبدالمجید سالم و دیگران خوانده و در فقه نیز شاگردی بزرگانی چون شیخ مهدی مروارید، آیت‎الله شربیانی، آیت‎الله میرزا علی فلسفی بوده است. وی كه از شاگردان درس خارج ولایت فقیه علامه محمدحسین حسینی طهرانی بوده، اكنون در مشهد مسئولیت چاپ آثار و سایت ایشان را بر عهده دارد. از وی كتاب‎های متعددی مانند نگرش سیستمی به دین، كارگاه آموزشی كانون تفكر و تصمیم‌سازی و... چاپ شده است. آن‎چه در زیر می‎خوانید، نتیجه مصاحبه‎ای مكتوب است كه با وی درباره خوانش علامه طهرانی از ولایت فقیه داشته‎ایم؛ مصاحبه‎ای كه به سبب ارجاعات دقیق به كتب مرحوم علامه طهرانی به مقاله‎ای مستند تبدیل شده است.

- در ابتدا لطفا تعریف مرحوم علامه طهرانی را از مفهوم ولایت فقیه بفرمایید.
قبل از پاسخ، پیش‌نیاز كوتاهی را باید مرور كرد:
رشد عقلانیت بشر شهرنشین به‎این مقدار رسیده كه از سئوال «آیا كسی حق قانون‌گذاری و حاكمیت بر مردم را دارد یا نه؟» عبور كرده و به‎دنبال پاسخ به سئوال «چه كسی؟ بر چه اساسی و در چه حیطه‌ای؟» یعنی سئوال از منشاء مشروعیت، منبع قانون و حیطه اختیاراتِ قانون‌گذار و مجری.
پاسخ‌های مختلفی كه به این سه سئوال مشتركِ «فلسفه حقوق» و «فلسفه سیاست» داده می‌شود، نظام‌های حقوقی و نظام‌های سیاسی متفاوتی را تولید می‌كند.

اسلام نیز با پاسخ به‎این سئوالات، سیستم حقوقی و نظام سیاسی خاص خود را ارائه كرده است. «ولایت فقیه»، مدل حكومت براساس نگرش اسلامِ شیعیِ اثنی‌عشری است كه با وجود تقریرهای مختلفی كه از آن عرضه شده است همگی در موارد زیر مشترك هستند:
1. كسی حق قانون‌گذاری و ولایت دارد كه نظر او كاشف از اراده خداوند باشد.
2. این قانون‌گذاری و ولایت فقط و فقط براساس قانون اساسی اسلام كه قرآن و سنت پیامبر است انجام می‌شود.
3. حیطه اختیارات قانون‌گذار و مُجری، تعیین قوانین فرعی و تطبیق قوانین بر مصادیق است.
قرائت‌های مختلفی كه از «ولایت فقیه» شده است، تابعی از تفسیر سه مورد فوق است.

مرحوم علامه آیت‌الله حاج‌سید محمدحسین حسینی‌طهرانی قدس‌سره در دوره درس خارج «ولایت‌ فقیه» كه به‌صورت چهار جلد كتاب با عنوان «ولایت فقیه در حكومت اسلام» منتشر شد، تحلیل و تفسیری از بحث فوق را ارائه كرده كه گزارشی از آن در پاسخ به‎سئوالات شما عرضه می‌شود:
ولایت فقیه یعنی: مدیریت جامعه توسط دین‌شناس (سیاست‌گذاری، ساختارسازی، فعال‌سازی فرآیندها، هماهنگ‌سازی، نظارت و تصمیم برای تغییر، در چهارچوب كتاب و سنت برای تحقق اهداف دین).
فقیه جامع‌الشرایط، براساس ادله «ولایت فقیه»، از طرف خداوند مُجاز است برای كلیه موضوعات و مسائلی كه در جامعه وجود دارد و نیازمند مدیریت است تا یك زندگی عادلانه و براساس نظر خدا در جریان باشد، به‌گونه‌ای تعیین تكلیف كند كه قانون بشود و همه مُلزم به اجرای آن باشند.
ولایت فقیه - مشروعیت تدوین قوانین اجراییِ منطبق با قرآن و سنت است در كلیه امور فردی و اجتماعی، توسط فقیه جامع‌الشرایط. (برگرفته از كتاب ولایت فقیه در حكومت اسلام، ج3، ص 74 تا 81)

- علی‎الظاهر ایشان تعریف خاصی از «فقیه» در این حیطه دارند، در برخی از تعابیر ایشان آمده است كه «ولی فقیه باید از جزئیت گذشته و به كلیت رسیده باشد»، لطفا در این مورد توضیحی بفرمایید.
همان‎طور كه در پیش‌نیاز سئوال قبل عرض شد، تمام فقهای امامیه در اصل سه محورِ «كسی حق قانون‌گذاری و ولایت دارد كه نظرش كاشف از اراده خدا باشد»، ‌«این قانون‌گذاری و اِعمال حاكمیت در چهارچوب قرآن و سنت است» و «حیطه اختیارات قانون‌گذار و مُجری، تطبیق قوانین بر مصادیق است» مشترك هستند، ولی در تفسیر شاخص‌های فوق، نظرات متفاوتی دارند.
مرحوم علامه طهرانی قدس‎سره در تفسیر محور اول، معتقد است در كشف از نظر خداوند به‌گونه‌ای كه مُجاز به اِعمال حاكمیت شود، علوم حصولیِ ذهنی كه در حوزه‎های علمیه مورد بحث و گفت‎وگوست، لازم است، ولی كافی نیست. این مطلب به‎صورت جمله «ولی‌فقیه باید از جزئیت گذشته و به كلیت پیوسته باشد.» در موارد متعددی از تألیفاتشان آمده است. (ر.ك. كتاب ولایت‌فقیه در حكومت اسلام، ج1 ص67 و ج2 ص139؛ كتاب وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام، قسمت هفتم؛ نامه نقد و بررسی پیش‌نویس قانون اساسی)  این شاخصه، از لوازم و نتایج نظریه ایشان در هویت «ولایت» و سپس هویت «انسان كامل» است؛ چراكه حاكمیت را اِعمال ولایت می‌دانند و «ولایت» را از شئون انسان كامل. (ر.ك. كتاب ولایت‌فقیه در حكومت اسلام، ج 1 درس اول تا سوم و ج3، درس 28)

در هویت «ولایت» آورده‌اند: «ولایت یعنی بین بنده و خدا هیچ حجابی نباشد.» و سپس آورده‌اند: «در عالم تشریع، «ولایت» اختصاص به كسانی دارد كه از مراحل شرك خفی عبور كرده و از همه حجاب‌های نفسانی گذشته و اراده خود را فانی در اراده خدا كرده و به‎ عبودیت محض رسیده‌اند.»
در تبیین هویت «انسان كامل» نیز آورده‌اند: «انسان كامل كسی است كه به مقام ولایت رسیده و هیچ حجابی میان او و پروردگار نیست، ادراك و اراده او فانی در علم و قدرت خداوند است و چیزی جز علم خدا و رضای الهی در او تجلی نمی‌كند.»
شاخصِ «عبور از جزییت و پیوستن به‎كلیت» شاخص تحقق «ولایت» است، مرحوم علامه قدس‌سره مطلب را این‌گونه تبیین كرده‌اند:
«علم به‎اشیاء برای افراد از دو راه ممكن است پیدا شود؛ اول: از راه ذهن، مثلا از راه حواس یا از آموزش و تجربه یا از تفكر و اجتهاد و امثال این‎ها. این علم، جزیی و محدود است، زیرا معلومش محدود و جزیی است و چون معلوم آن جزیی است متغیر است و دستخوش فنا و فساد خواهد بود.

دوم: از راه علم به‎علل و غایات اشیاء حاصل شود؛ و این از راه ذهن و مدارك حسیه نیست، بلكه علم كلی و بسیط و حضوری است. اسباب كلیه و غایات عامه اشیاء، غیر محصور و غیر محدود است زیراكه هر سبب، سببی دیگر دارد؛ و آن سبب، سبب ثالثی؛ تا این‎كه برسد به مبدأ المبادی و مسبب‎الاسباب. این علم را شخصی می‎تواند حائز گردد كه علمش به سرچشمه هستی متصل شده باشد.

این علم، كلی و غیرقابل‎تغییر و زوال است. و اختصاص به افرادی دارد كه علم به‎ذات مقدس واجب‎الوجود و صفات جمالیه و حُجُب جلالیه و كیفیت عمل و مأموریت ملكه مقربین كه مدبرین عالم و مسخرین به‎تسخیر اراده الهیه برای أغراض كلیه عالم هستند، پیدا كرده باشند؛ و كیفیت تقدیر و نزول صور را از عالم معنی و فضای تجرد و احاطه و بساطت ملكوتیه، دریافته باشند.
و بنابراین، سلسله علل و معلولات، و اسباب و مسببات، و كیفیت نزول امر خدا در حجاب‎ها و شبكه‎های عالم تقدیر، برایشان روشن؛ و روابط موجودات این عالم با یكدیگر برای آن‎ها معلوم است. علم آن‎ها احاطه به امور جزییه دارد. در این‎صورت از كلیات به جزییات، و از علل به‎معلولات، و از ملكوت اشیاء به جنبه‎های مُلكی راه پیدا می‎كنند؛ و از بسائط به مركبات پی می‎برند.  از انسان و حالات او، از ملك و ملكوت او؛ یعنی از طبیعت و نفس و روح او خبر دارند. و همچنین از آن‎چه موجب رشد و ارتقای اوست، به عالم قدس و حرم إلهی و مقام طهارت مطلقه، مطلع هستند. همچنان‎كه از آن‎چه موجب كثافت و تیرگی نفس و رذالت و دنائت آن است، و از اسباب شقاوت و آن‎چه ایجاب سقوط او را به‎أظلم‎العوالم می‌كند كه همان سطح بهیمیت است؛ اطلاع و علم كلی ثابت دارند. به تمام موجودات محدوده و متغیره، از جنبه كلیت و ثَبات می‎نگرند؛ و تدریج زمان و تغییر موجودات زمانیه متغیره را در عالم ثبات مشاهده می‎كنند.

كسی كه این علم را حائز شود، معنای قول خداوند تبارك و تعالی را خوب ادراك می‎كند كه در قرآن مجید می‎فرماید: «وَ نَزلْنَا عَلَیك الْكتَـبَ تِبْیـانا لكل شَیءٍ.» در این‎صورت، آدمی خوب می‎فهمد كه قرآن كتابی است كه علومش كلی است؛ و با تغییر زمان و مكان و تجدد حوادث، متغیر نمی‎گردد و زوال نمی‎پذیرد، و با پیدایش مرام‎ها و مسلك‎ها و به‎وجود آمدن تمدن‎های متنوع ابدا تغییر نمی‎یابد.

آن‎وقت با وجدان خود تصدیق حقیقی می‎كند كه هیچ امری نیست الا آن‎كه در قرآن كریم از همان جنبه كلیت و ثبات به آن نظر شده است، و در تحت حكم و قانون عامی بیان گردیده یا مقومات و اسباب و مبادی و غایات آن ذكر شده است.
به این درجه از فهم قرآن، افراد خاصی پی می‎برند. و عجایب و اسرار و دقایق و احكام مترتبه بر حوادث را افرادی درمی‎یابند كه علم آن‎ها از محسوسات گذشته، و به‎علوم كلیه حتمیه أبدیه رسیده باشند.»
لب كلام این‌كه: اگر فقیه فعل و انفعالات جاری در كلان هستی را شهود كرد، فقط آن‎گاه می‌تواند مقصود و مقصد دین را به‌گونه‌ای دریافت كند كه اظهارنظرها و دخل و تصرفات او، كاشف از اراده خداوند باشد.
مرحوم علامه قدس‌سره، براساس مستندات كلامی شیعه و براهین عرفان شیعی، وصول به‎این مرتبه را برای بشر نه فقط ممكن، بلكه فلسفه دستگاه خلقت، نبوت و امامت را هم برای حركت دادن نفوس به‌سوی این جایگاه می‌داند.

- روح كلی دلایلی كه ایشان پیرامون ولایت فقیه اقامه می‎كنند را بفرمایید و در مورد دلایل ابتكاری ایشان نیز توضیحاتی بدهید.
از میان ادله‌ فقهی كه بر مشروعیت حاكمیت و اِعمال ولایت (نه فقط مشروعیت قضاوت و مشروعیت اِفتاء) آورده‌اند، ابتدا به سه دلیل كه دیگر فقها نیز در مورد آن‎ها بحث و تحلیل دارند و سپس به سه دلیل كه ابتكاری خود ایشان است، اشاره می‌شود:
1. گفتار امام حسن عسگری علیه‌السلام كه فرمود: «تمام مردم در تمام امور زندگی فردی و اجتماعی باید از دین‌شناسی كه از هوای نفس خارج شده‌است و اراده‌ای جز اراده الهی در وجود او برانگیخته نمی‌شود، تبعیت كنند.»
2. گفتار حضرت صادق علیه‎السلام در پاسخ به یكی از اصحابشان كه از حضرت سئوال می‌كند: «مردم در اختلافات و مشكلات به كجا مراجعه كنند؟» حضرت می‌فرماید: «به‎سراغ كسی بروید كه دین‌شناس است و نظر او را اجراء كنید، خداوند متخصص دین‌شناس را حاكم بر شما قرار داده است.»

3. گفتار امام حسین علیه‌السلام كه فرمود: «تصمیم‌گیری در امور جامعه به‌دست عالِم بالله و بامرالله است.»
در توضیح مقصود از عالم بالله و عالم بامرالله این‌گونه آمده است: «عالم بالله كسی است كه به لقای خدا و شهود توحید او رسیده است و بین او و خدا حجابی نیست؛ و عالم بامرالله كسی است كه قانون و فرهنگ موردنظر خدا را در امور مختلف زندگی می‌داند و می‌تواند برای مردم تبیین كند.
كسی كه هم عالم بالله باشد و هم عالم بامرالله، كسی است كه حائز مقام وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است و ادراك آن‎ها از روی شهود است نَه فقط تاملات ذهنی. این‌گونه افراد مصداق آیه اَفَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبه هستند.

سه دلیل زیر از جمله دلیل‌هایی است كه ایشان در كتاب «ولایت‌فقیه در حكومت اسلام» مشروحا بحث كرده‌اند و مورد اعتنای دیگر فقها نبوده است:
1. گفتار امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‎كمیل‌بن‌زیاد كه فرمود:
«دین‌شناسانی كه حقایق را شهود كرده‌اند و ادراكاتشان متصل به ملكوت است، خلیفه خدا در زمین و مَجرای حكم او در میان مردم هستند.» 
مرحوم علامه قدس‌سره در توضیح این دلیل پس از بررسی و تحلیل متن و قرائن می‌گوید:
حضرت در این روایت آرزوی دیدار و همراهی با نفوسی را می‎كند كه ظرفیت و استعداد دریافت علوم او را داشته باشند و شاخص‌های این‌گونه نفوس را بیان می‌كنند لذا این روایت مربوط به‎تبیین مقام امام معصوم نیست، بلكه مربوط به موقعیت نفوسِ مورد امضای معصوم برای جانشینی او در هنگام عدم دسترسی به معصوم است.

حضرت خصوصیات فقیهی را كه منصوب از جانب امام است و به‌نیابت از او اِعمال مدیریت می‌كند، تبیین می‌كند.
در ج 3 (ص 18 و 19) آمده: این روایتِ گران‎قیمت از محكم‌ترین ادله «ولایت فقیه جامع‌الشرایط» است و با این‎كه از قوی‌ترین سند و روشن‌ترین متن برخوردار است، اما فقها به جهت محوریت صفات اخلاقی و روحی در روایت، فقط با دید اخلاقی به آن پرداخته‌اند.»
2. گفتار امام حسن مجتبی علیه‌السلام كه فرمود: «هرگاه ملتی حكومتِ خود را به‌دست فردی بسپارد كه داناتر از او نسبت به دین در میان مردم وجود دارد، همیشه رو به افول و تباهی حركت خواهد كرد.»
مؤلف در ج 3 (ص 233) می‌گوید: «این روایت با وجود سند قوی و دلالت واضح، مورد استفاده فقها در كتب فقهی قرار نگرفته است.»

3. نامه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به مالك اشتر كه در آن فرموده است: «برای حل مشكلات و تعیین تكلیف مردم، برترین افراد را انتخاب كن.»
در توضیح این دلیل آورده‌اند: «اگر تعیین تكلیف امور اختلافیِ مردم، نیازمند داناترین و استوارترین افراد است، پس به‌طریق اولی، تعیین تكلیف در كلان جامعه و مدیریت امور مردم، نیازمند اَعلمیت در تشخیص نظر خدا و تشخیص موضوعات و تحلیل امور است.»

- آیا این تقریر مرحوم علامه طهرانی كه به‎صورت كلی می‎توان گفت یك نگرش عرفانی به مسئله است، بحث ولایت فقیه را از بُعد فقهی‎اش خارج نمی‎كند؟

فقه، علم به‎احكام شرعی براساس مستندات است؛ در تعریف «حكم شرعی» نیز آمده است: «حكم، بیان وظیفه مُكلف است؛ بنابراین فقه، یعنی تعیین باید و نبایدها در رفتار انسان‌ها، براساس نگرش اسلام.»
در فقه، برای رفتارهای مختلفِ فرد در حوزه‌های مختلف زندگی، محدوده‌ها و الزام‌های حقوقی تعریف و شاخص‌گذاری می‌شود.  همان‎طور كه در پیش‌نیاز بحث عرض شد، بحث از «ولایت فقیه»، بحث از مشروعیت تعیین تكلیف برای مردم است؛ یعنی بحث از جواز و عدم‌جواز تصرف از ناحیه فقیه و بحث از وجوب یا عدم وجوب تبعیت از ناحیه مردم.

در شاخص‌گذاری و تعیین شرایط برای این تحققِ مشروعیت، به‌نظر مرحوم علامه قدس‌سره براساس مستندات ارائه شده، شاخصِ «اجتهاد ظاهری» لازم و نَه كافی است و صریح ادله، شاخصِ «علم بالله» را در كنار «علم بامرالله» ضروری می‌شمارند؛ لذا نتیجه گرفته می‌شود كه: لایجوز للفقیه ان یَتَصَدیَ لِمَنْصَبِ الوِلایَه اِلا اَنْ یَسْتَفْتِیَ مِنَ اللهِ بِصَفَاءِ سِرِه. یعنی بحث بر سر جواز و عدم جواز است، پس در حیطه علم فقه است.




برچسب ها: ولی‎فقیه و اتصال به ملكوت، بصیرت و صبر، ولایت فقیه،
ارسال توسط سین.راد
آرشیو مطالب
نظر سنجی
من چقدر باحالم؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar